آفاق همچون روضهى رضوان كند ز مهر * روزى كه پرده بر فكَند از مه لقا
خورشيد مُنكسف شود و ماه مُنخسف * چون پرده بر گشايد از آن چهر دلربا
روزى كه بر كف آرد آن تيغ حيدرى * جبريل بر فرازد بر فرق اولوا
چون شير خشمناك در آيد به دشت كين * از كشته پشته سازد در عرصهى غزا
گريان قضا ببينى در ماتم قَدَر * مويان قَدَر بيابى بر كشتهء قضا
از عدل و داد پر كند آن گونه روى خاك * كز شير شر ره شير خورند آهوان غذا
بى حكم او نبارد از آسمان مَطَر * بى امر او نرويد از خاكدان ، گيا
آن متكّى به تكيه گه لامكان كه هست * عرش برينش تكيه گه و مهر ، متّكا
از امر او بتابد در آسمان نجوم * از حكم او بگردد گِرد زمين سما