تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
بى جامى و مدامى هرگز نپخته خامى * تا كى به تلخكامى سر مىبرى نگارا ؟
از دولت سكندر بگذر ، برو طلب كن * با پاى همت خضر سرچشمهء بقا را
بر دوست تكيه بايد بر خويشتن نشايد * موسى صفت بيفكن از دست خود عصا را
بيگانه باش از خويش و ز خويشتن مينديش * جُز آشنا نبيند ديدار آشنا را
پروانه‌وش ز آتش هرگز مشو مشوّش * دانند اهل دانش عين بقا ، فنا را
داروى جهل خواهى بطلب ز پادشاهى * كاقليم معرفت را امروزه اوست دارا
عنوان نسخهء غيب ، سّر كتاب لا ريب * عكس مقدّس از عيب محبوب دلربا را
آئينهء تجلّى معشوق عقلِ كلّى * سرمايهء تسلّى عشّاق بينوا را
اصل اصيل عالم ، فرع نبيل خاتم * فيض نخست اقدم ، سرّ عيان خدا را