فصيح الزّمان شيرازى ( رضوانى )
سر خمّ مى سلامت
همه هست آرزويم كه ببينم از تو روئى * چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزوئى
به كسى جمال خود را ننمودهاى و بينم * همه جا به هر زبانى بود از تو گفتگوئى
غم و درد و رنج و محنت ، همه مستعدّ قتلم * تو بِبُر سر از تن من ، ببر از ميانه گوئى
به ره تو بسكه نالم ، ز غم تو بسكه مويم * شدهام ز ناله نالى ، شدهام ز مويه مويى
همه خوشدل اينكه مطرب بزند به تار چنگى * من از آن خوشم كه چنگى بزنم به تار موئى
چو شود كه راه يابد سوى آب تشنه كامى ؟ * چه شود كه كام جويد ز لب تو كامجوئى ؟