تو مرا به لطف پنهان همه وقت دستگيرى * بود از اميد پيدا دل من بر اين گواهى
به ميان بحر حيرت چه غم از خروش طوفان * كه بود به ساحل حق چو توأم پناهگاهى
دل منكران دين را نه صفا بود نه نورى * دلشان بود و ليكن چه دلى دل سياهى
مكن اشتباه اى دل ز خداى خويش مگسل * كه بزرگتر از اين نيست به عالم اشتباهى
به ولىّ عصر يا رب كه به ما ترحّم آور * كه بشر گناهكار است و كند گناه ، گاهى