دكتر ناظرزاده كرمانى
اميد عارفان
نبود به ملك هستى بجز از تو پادشاهى * چه شود اگر ز رحمت فكنى به من نگاهى
تو امام انس و جانى تو اميد عارفانى * تو مدبّر جهانى همه عالمت سپاهى
به خطا اگر دل من بدرى دگر نهد رو * برود ز كوره راهى نرود ز شاهراهى
به چه كس اميد بندم كه به جهل خود نخندم * نبود جز آستانت به جهان دگر پناهى
به اميد آنكه شايد نظرى كنى به حالم * بنهيم رو بسُويت من و شوق و اشك و آهى
شب تار زندگانى تو در آسمان هستى * پى روشنى دلها به صفاى مهر و ماهى