حافظ شيرازى
كوكب رخشان
يا رب آن آهوى مشكين به ختن باز رسان * وان سهى سرو خرامان به چمن باز رسان
دل آزردهء ما را به نسيمى بنواز * يعنى آن جان ز تن رفته به تن باز رسان
ماه و خورشيد به منزل چو به امر تو رسند * يار مهروى مرا نيز به من باز رسان
ديدهها در طلب لعل يمانى خون شد * يا رب آن كوكب رخشان به يمن باز رسان
برو اى طاير ميمون همايون آثار * پيش عنقا سخن زاغ و زغن باز رسان
سخن اينست كه ما بىتو نخواهيم حيات * بشنو اى پيك خبر گير و سخن باز رسان
آنكه بودى وطنش ديدهء « حافظ » يا رب * به مرادش ز غريبى به وطن باز رسان