شد او به پردهء غيبت نهان و منتظرند * به مقدمش همهء خلقها فرق به فرق براى آنكه نمايد نثار مقدم او * زمانه هستى خود را نهاده روى طبق « صغير » دانى در بحر ، زورقى بايد * به بحر معرفت امروز او بود زورق