تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
در بيابان گر بشوق كعبه خواهى زد قدم * سرزنشها گر كند خار مغيلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناكست و مقصد بس بعيد * هيچ راهى نيست كانرا نيست پايان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقيب * جمله ميداند خداى حال گردان غم مخور
« حافظا » در كنج فقر و خلوت شبهاى تار * تا بود وِردت دعا و درس قرآن غم مخور