تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
مفتون امينى

بشارت

اى دل بشارت مىدهم خوش روزگارى مىرسد * يا درد و غم طى مىشود ، يا شهريارى مىرسد
گر كارگردان جهان ، باشد خداى مهربان * اين كشتى طوفان زده هم بر كنارى مىرسد
انديشه از سرما مكن سر مىشود دورانِ وى * شب را سحر باشد ز پى آخر بهارى مىرسد
اى منتظَر ! غمگين مشو قدرى تحمّل بيشتر * گردى به پا شد در افق ، گوئى سوارى مىرسد !
يار همايون منظرم آخر درآيد از درم * اميد خوش مىپرورم زين نخل بارى مىرسد
كى بوده است و كى شود ملك غزل بىحكمران * هر دوره آن را خواجه‌اى يا شهريارى مىرسد
« مفتون » منال از يار خود گر با تو گاهى تلخ شد * كز گل بدان لطف و صفا گه نيش خارى مىرسد
خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 102 | محمد على مجاهدى