تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وسيلة الخادم إلى المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
اندازد من از تو دستورى مىخواهم كه » « 1 » او را بگيرم و نگذارم كه او افساد كند در ميان امّت تو . اين كلمات هزيان پوچ « 2 » را بزعم آنكه عذر خواهى حضرت مىكند بگفت و بيرون آمد و امام را بگرفت و به خانهء خود برد و دو كجاوه راست كرد به يك شكل ؛ و حضرت امام را به يكى از آن دو نشانيد و هر دو كجاوه را بيرون آوردند و با هر يكى پنجاه سوار مصاحب گردانيد و يك كجاوه به طرف بصره بردند و يكى را به طرف كوفه ، و بر مردمان تلبيس ساختند تا ندانند كه آن حضرت در كجاست و حضرت امام را در كجاوه نشانيده بود كه به طرف بصره روانه كرد ؛ و امير بصره محمد بن سليمان بود پسر عمّ هارون . آن حضرت را به محمد بن سليمان سپرد و خود حج كرده به بغداد بازگشت و حضرت امام مدتهاى مديد در بصره پيش محمد بن سليمان محبوس بود و همه اوقات به طاعات و عبادات و اوراد مصروف مىساخت . نوبتى محمد بن سليمان شنيد كه آن حضرت در سجده مىفرمود : اى خداوند من ! تو مىدانى كه من از تو در خواست كردم كه چشم مرا به عبادت خود روشن گردانى . اى خداوند ! به حمد اللّه كه چنين كردى و چشم مرا به عبادت خود روشن گردانيدى . و نوبتى به هارون الرشيد كتابت نوشت و در آنجا فرمود : هيچ روز از روزهاى راحت و سلطنت و جاه و فرح تو نگذشت الا آنكه به ازاى آن روزى از روزهاى زحمت و فقر و غم من گذشت تا ما و تو هر دو به خداى تعالى رسيم و در آنجا ظالم از مظلوم ظاهر گردد . القصه بعد از مدتى هارون الرشيد كتابت به محمد بن سليمان نوشت و از او درخواست كرد كه آن حضرت را قصد كند . محمد بن سليمان در جواب هارون نوشت كه من موسى را در همهء اوقات احتياط مىكنم و شبانه روزى ، تمامى اوقات او در طاعات و عبادات مصروفست . هرگز به امور دنيا نمىپردازد و خاطر او اصلا به خلافت ميل ندارد و من قصد او نمىتوانم كرد . كسى را بفرست تا او را از من بستاند . هارون فرستاد و آن حضرت را به بغداد آورد و به فضل بن يحيى برمكى سپرد .
هامش
( 1 ) . از « م » افتاده . ( 2 ) . در اصل هر دو نسخه اين دو كلمه فاقد نقطه و مبهم است .