قطع كند » « 1 » رحم در قصد او باشد تا او را هلاك گرداند . او رحم و خويشاوندى مرا قطع كرد ؛ من آن را مىپيوندم تا اگر او قطع كند رحم او را هلاك گرداند .
پس ابراهيم به بغداد آمد و نزد هارون الرشيد افساد كرد و گفت از اطراف عالم جهت امام موسى خمس مىآورند تمام اهل عراق و خراسان او را امام خود مىدانند و چندان اموال پيش او جمع شده كه هيچكس از خلفا از آن مقدار مال و اسباب نبوده تا به غايتى كه او موضعى را خريد و سى هزار دينار طلا در بهاى آن موضع داد ؛ و صاحب موضع گفت : من از اين نقد نمىخواهم و نقدى ديگر تعيين كرد ؛ او فى الحال از آن نقد ديگر كه او طلب كرده بود سى هزار دينار ديگر حاضر كرد و اداى ثمن نمود .
هارون از اين سخن انديشناك شد و دويست هزار درهم صله فرمود . ابراهيم برات آن اموال را به بعضى مملكتهاى مشرق بستد و بعضى از غلامان خود را روانه گردانيد كه آن وجه را به دو برسانند . بعد از چند روز وقتى به آن خانه در رفت چوبى از بالوعهء « 2 » آب خانه بشكست و به شكم او در رفت و تمامى احشاى او بيرون افتاد . او را برداشتند بخوابانيدند . آن جماعت كه رفته بودند كه جهت او مال آورند ، در اين وقت برسيدند و آن مالها را [ كه ] همراه آورده بودند پيش او حاضر گردانيدند و او در حالت موت بود به چشم حسرت در آن مالها نگاه مىكرد تا هلاك شد معنى حديث و كرامت آن حضرت ظاهر شد .
القصه هارون الرشيد در قصد آن حضرت امام عليه السّلام رفت و متوجه حجّ شد . چون به مدينه رسيد حضرت امام بر اشترى سوار شده و او را استقبال كرد . هارون زيارت كرد و به منزل خود بازگشت و ديگر روز به زيارت حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رفت و گفت :
يا رسول اللّه ! موسى بن جعفر مىخواهد كه « در ميان امّت تو تفرقه پيدا كند و فتنه
هامش
( 1 ) . داخل گيومه در « غ » نيامده و بجاى آن تنها كلمهء « ديگران » آمده .
( 2 ) . چاهى كه در آن باران و آبهاى فاسد ريخته شود ؛ چاه فاضل آب ( معين ) .