تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وسيلة الخادم إلى المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
و عبد اللّه بن زبير را حاضر گردان و ايشان را استمالت ده و بيعت ايشان بستان ؛ اگر قبول كنند هر چه خواهند از ايشان قبول كن و اگر ابا و امتناع نمايند ، ايشان را فى الحال به قتل رسان ، « 1 » پيش از آنكه فتنه ظاهر شود . امير مدينه را وليد بن عتبه نام بود . چون كتابت به دو رسيد ، كس فرستاد و ايشان را هر دو طلب نمود و وقت نماز ظهر بود و ايشان هر دو در مسجد پيش يكديگر نماز مىگذاردند . « 2 » شخصى آمد و گفت : امير شما را مىطلبد ! ايشان گفتند : چون از نماز فارغ شويم بياييم . پس حضرت امام حسين عليه السّلام با عبد اللّه زبير گفت : آيا به چه كار ما را مىطلبند ؟ گفت : نمىدانم . آن حضرت فرمود : همانا طاغيه در شام مرده و ما را از جهت بيعت كردن با يزيد پليد مىطلبند . عبد اللّه بن زبير گفت : من نمىروم ، آن حضرت گفت : من اطاعت مىكنم مىروم فامّا چنان مىروم كه او را بر من دستى نباشد . آن حضرت نماز ظهر بگذارد و به خانه رفت و تمامى اهل بيت و پسران عمّ ، اولاد جعفر و عقيل و غلامان را مسلّح ساخته همراه برداشت و متوجه خانهء وليد شد و با ايشان گفت : شما چنان نشينيد كه آواز من شنويد ، چون سخن گويم . چون پيش وليد رفت ، وليد خبر هلاك معاويه با آن حضرت بگفت و استمالت نامهء يزيد بنمود و طلب بيعت كرد . آن حضرت فرمود : بيعت من پوشيده نتواند بود ؛ طريق آن است كه تو به مسجد آيى و خطبه كنى و مردمان را از موت معاويه خبر دهى و طلب بيعت كنى تا در آن مسجد كه همه كس حاضر باشند من بيعت كنم . اين سخن فرمود و برخاست . مروان حاضر بود گفت : امير او را بكش كه چون بيرون رفت ، ديگر بيعت نخواهد كرد . آن حضرت التفات كرد و فرمود : اى پسر زرقاء ! نه تو مرا توانى كشت و نه او و نه يزيد . وليد گفت : اى مروان ! تو مىگويى كه من فرزند رسول اللّه را بكشم ، جهت آنكه با فاسقى فاجر بيعت نمىكند . پس آن حضرت بيرون آمد و عبد اللّه زبير برادر خود را فرستاد نزد وليد و گفت : تو مرا ترساندى از بس كه متواتر رسولان مىفرستى و مرا طلب مىكنى ؛ من فردا بيايم . و آن شب حضرت امام حسين عليه السّلام با
هامش
( 1 ) . در « غ » : آور . ( 2 ) . در « غ » : مىكردند .