و با آن حضرت در باب عيسى مخاصمه كردند و حضرت پيغمبر فرمود كه عيسى بندهء خداست و پيغمبر او ؛ و فرزند خدا نيست و حق تعالى منزّه است از فرزند . و اللّه تعالى هشتاد آيه از اول سورهء آل عمران در آن باب فرستاده ؛ و حجّت بر ايشان قائم كرد و حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را امر فرمود كه با ايشان مباهله كند و اين آيه فرستاد :
فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ
. « 1 » يعنى پس هر كه مجادله كند مخاصمت نمايد با تو در امر عيسى ، از پس آنكه آمد تو را علم ، بدان كه عيسى بندهء خداى تعالى و رسول اوست ؛ پس بگو با آن كسان كه بياييد تا فكرى كنيم ؛ و در اين امر نظرى كنيم بدان وجه كه بخوانيم فرزندان ما را و فرزندان شما را و زنان ما را و زنان شما را و نفسهاى ما را و نفسهاى شما را . يعنى ما همه دوستان و عزيزان خود را جمع كنيم تا اگر عذاب آيد ما را همه فراگيرد و مستأصل شويم . پس از آن ؛ تضرع و مبالغه در دعا كنيم . و بعضى گويند - يعنى - لعنت بر كسى كنيم كه بر باطل باشد و آن است كه مىفرمايد : پس بگردانيم دورى و لعنت و راندن خداى تعالى را بر دروغگويان يعنى جمع شويم و بگوييم هر كه دروغگو باشد لعنت خداى بر او .
و روايت كردهاند كه ، اين آيه فرو آمد حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نصاراى نجران را طلب فرمود و آيت بر ايشان خواند . گفتند : ما را مهلت ده تا فكرى بكنيم ؛ چون در خلوت به يكديگر رسيدند با عاقب « 2 » كه صاحب مشورت ايشان بود گفتند چه مصلحت مىبينى در باب مباهله ؟ او گفت : و اللّه اى « جماعت » « 3 » نصارا ! شما مىدانيد كه محمّد نبىّ مرسل است ، و اللّه كه هيچ قومى يا پيغمبرى ملاعنه نكردند كه بزرگ ايشان بزيست و كوچك ايشان بزرگ شد و اگر شما با او مباهله مىكنيد تمامى هلاك
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) 61 .
( 2 ) . در حديث آمده است كه « قدم على النبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نصارى نجران السيّد و العاقب » . و درباره معنى عاقب آمده « الذي يخلف من كان قبله فى الخير » سيد و عاقب در نصارى از رؤساى آنان به حساب مىآمدهاند ( تاج العروس ، ج 3 ، ص 400 ) . گويا دو عنوان براى رهبران دينى بوده است .
( 3 ) . تنها در « غ » آمده .