الغرّة الغرّاء الزّهرة الزّهرا « 1 »
آن حضرت غرّهاى است .
و غره ، سفيدى پيشانى اسب است كه روشن و سفيد است و عرب چون كسى در ميان مردم به زيادتى شرف كمال مشرّف باشد و در بزرگى نماينده و روشن باشند گويند او غرّه فلان قبيله است .
و چون در ميان زنان عالم ، آن حضرت به زيادتى شرف و كمال ، نشانهاى است ، آن حضرت را غرّهء غرّا لقب كردند .
و ديگر آن حضرت زهرهء روشن است .
همچنانچه زهره در آسمان به روشنى ظاهر است . شرف و كمال و فضل و افضال آن حضرت بر تمامى اهل عالم روشن است .
الدّرّة البيضاء البتول العذراء
آن حضرت سفيد است در شرف و بزرگى و قيمت اصل و نسب ، همچو درّ سفيد است كه از همه جواهر قيمت او زيادت است و آن حضرت بتول عذرا است .
و معنى بتول آن است كه از مردم همه بريده و با غير شوهر خود انس ندارد يا آنكه از همه كس بريده و به عبادت خداى تعالى مشغول است و عذراء است يعنى پاكيزه و پردهنشين ؛ و دختر مستوره را عرب عذراء گويند و اين از جملهء القاب آن حضرت است كه جهت زيادتى شرف بدان مخصوص است .
قرّة عين سيّد الأنبياء
آن حضرت روشنى چشم سيد پيغمبران صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است .
« و اين اشارت است بدان كه آن » « 2 » حضرت فرزند عزيز حضرت پيغمبر است . « 3 »
چنانچه در حديث وارد شده كه آن حضرت فرمود : « فاطمه پاره از من است ؛ هر كه او را به غضب برده مرا به غضب برده و هر چه موجب ايذاى اوست موجب ايذاى من
هامش
( 1 ) . از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت شده كه فرمود : فاطمة هى الزهرة . الغدير ، ج 3 ، ص 18
( 2 ) . از « غ » .
( 3 ) . چنين است در اصل .