قطام « 1 » مىگفتند و او گفت كاوين « 2 » من آن است كه تو على را بكشى كه او پدر مرا در نهروان كشته . ابن ملجم ملعون گفت : من بدين كار آمدهام . شب هفدهم ماه رمضان ابن ملجم « عليه اللعنة » « 3 » شمشير خود را كه پيش قطامه گذاشته بود و او به زهر ، آلوده كرده بود ، برداشت و به مسجد كوفه آمد و پيش آستانه بخسبيد و آن شب حضرت امير المؤمنين عليه السّلام همه شب عبادت فرموده نماز گذارده و در آن رمضان اندك طعامى خورده بود . سحرگاه امير المؤمنين حسن و امير المؤمنين حسين محمّد حنفيّه - صلوات الله عليهم - را طلب فرموده و با ايشان فرمود : حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در واقعه ديدم كه شكايت با آن حضرت كردم و گفتم : يا رسول اللّه ، رعيّت من متفرّق شدهاند و من پير شدهام و مردم طاعت من نمىكنند و من از ايشان خلاصى مىخواهم . آن حضرت فرمود كه امشب پيش ما افطار كنى ؛ و ايشان را وصيّت فرمود . چون مؤذّن بانگ صبح بگفت ، آن حضرت برخاست كه بيرون برود . بطّى چند در خانه بود ؛ پيش روى آن حضرت برآمدند و آواز كردند . آن حضرت فرمود كه : اى بط كه « صيحهها » « 4 » مىزنى ، در عقب اين صيحهها ، نوحهها خواهد بود و به عربى چنين فرمود : يا بطّ ذى الصوائح من بعدها النوائح و اين بيت مىخواند و بيرون شد .
اشدد حيازيمك للموت * فانّ الموت لاقيكا
و لا تجزع من الموت * اذا حل بواديكا « 5 »
يعنى ببند اطراف سينه خود را براى مرگ ؛ پس به درستى كه مرگ تو را ملاقات خواهد كرد ؛ و جزع مكن از مرگ هرگاه كه فرود آيد در وادى . بعد از آن قدم در مسجد نهاد . ابن ملجم ملعون همه شب بيدار بود و انتظار مىكشيد ؛ آن زمان به خواب رفته بود . آن حضرت به پاى ، او را بيدار كرد و فرمود برخيز كه وقت نماز
هامش
( 1 ) . در اصل : اقطام كه خطاست . دربارهء خبر خواستگارى ابن ملجم از قطام و اينكه آن زن از خوارج بوده نك : مقتل امير المؤمنين ، ابن ابى الدنيا ، تحقيق : علامه سيد عبد العزيز طباطبائى ، تراثنا ، ش 12 ص 91 .
( 2 ) . مهريه .
( 3 ) . در « غ » نيامده .
( 4 ) . در « غ » نيامده .
( 5 ) . نك : مقتل امير المؤمنين ، تراثنا ، ش 12 ص 89 در آنجا بجاى « لاقيكا » « آتيكا » آمده .