[ گ 51 ] تأويل خوابى پرسيد . جواب داد . علوى گفت : بقاى سيدنا دراز باد . تو تعبير خواب خوانده [ اى ] ؟ ابو جعفر گفت من عمرى در تحصيل آن صرف كردهام و مرا در تعبير تصانيف است .
علوى گفت : كاغذ برگير و آنچه من املاء مىكنم مىنويس . ابو جعفر كاغذ برداشت و قلم برگرفت . سيد گفت :
در بغداد مردى عالم بود از اصحاب شافعى ، او را كتب بسيار بود و فرزند نداشت چون وقت وفاتش بود مردى حاضر كرد ، نام او ابو جعفر دقاق ، او را وصى كرد ؛ گفت :
چون از دفن من فارغ شوى كتبهاى من به بازار بر و به فروش و بهاى آن صرف كن در مصالحى كه تفصيل كردهام و خطى به وى داد ، مصالح در آن نوشته بود . چون از دفن او فارغ شد . منادى كرد كه هر گه خواهيد كه كتاب خريد در فلان خان ، در فلان بازار حاضر شويد كه كتب تركهء فلان عالم آنجا مىفروشند .
من آنجا حاضر شدم تا كتب خرم ، و خلقى بسيار آنجا حاضر شدند . هر كه از كتب چيزى مىخريد . ابو جعفر الدقاق بر آن مىنوشت از چه قيمت بود . من چهار نامه از آن كتاب بخريدم در تعبير ، و بها بر خود نوشتم . و هر كه چيزى مىخريد . ابو جعفر دقاق شرط مىكرد كه بهايش تا يك هفته ديگر مىرساند .
چون خواستم كه برخيزم ابو جعفر گفت :
بنشين كه بر دست من كارى رفته است تا با او بازگويم كه آن نصرت مذهب تو است . پس گفت : مرا رفيقى بود به من چيزى مىآموخت ، و در محلهء باب البصرة مردى بود املاء احاديث كردى و خلق اسماع كردندى ، نام او ابو عبد اللّه المحدث . من با آن رفيق مىرفتم روزگارى بسيار ، و احاديث از او مىنوشتيم .
و هر كه حديثى در فضايل اهل البيت ياد كردى طعن در آن زدى و در راويان آن ، تا روزى از ايام حديثى روايت كرد در فضايل بتول صلوات اللّه عليها فاطمة الزهراء .
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 489
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٤٨٩