گفتم : بلى . رقعه به من داد ، گفت : بخوان . در آنجا نوشته بود : « بسم اللّه الرحمن الرحيم . اى احمد بن روح ، عاتكه دختر ايرانى كيسهاى به تو داده است به زعم او هزار درم ، نه چنان است كه گفت : و تو امانت نگاه داشتى و كيسه نگشودى و در آن هزار دينار زر است و دو گوشوارست با نگين ده دينار ارزد ، و سه دانه لؤلؤ به ده دينار خريده است و بيش ارزد ، آن را به فلان كنيزك ده كه ما به دو بخشيدهايم ، و به بغداد رو ، و مال به حاجره ده ، و آنچه به دو دهد از بهر نفقهء راه بستان ؛ و آنچه گفت مادر وى ده دينار قرض كرده است در عروسى وى ، و نمىداند كه خداوند قرض كيست ، او مىداند كه از كلثم دختر احمد قرض كرده است ؛ اما از بهر آن كه ناصبيه است نمىخواهد كه به دو رساند ، و مىخواهد كه به خواهران مثل خود دهد . دستورى داديم كه تفرقه كند بر ضعفا ، و به هيچ كس مگوى كه جعفر امام است ، و او را دوست مدار ، با خانه خود رو كه پدر زن تو مرد ، و اهل و مال او به ميراث به تو رسيد ؛ گفت : با بغداد آمدم ، و كيسه زر به حاجز دادم . بر سخت ، هزار درم بود ، و پنجاه دينار . سى دينار به من داد ، گفت : فرموده است كه اين قدر به تو دهم از بهر نفقه آن را بستدم ، و با آن منزل آمدم كه رخت بنهاده ، بودم . در حال فيج « 1 » برسيد كه پدر زن تو مرد ، و زن مىگويد بازگرد با خانه آى . چون باز خانه آمدم ، و سه هزار دينار و صد هزار درم به من رسيد از مال وى .
بدين قدر اختصار كنيم كه سخن دراز شد ، و غرض آن بود كه از معجزات هر يك اندكى بدانند تا يقين عوام در حق [ گ 243 ] ائمه صلوات اللّه عليهم زيادت شود ، و بدان مستوجب ثواب و نعيم دائم شوند ، و نويسنده و مترجم به دعا ياد دارند ، و الحمد للّه رب العالمين ، و الصلاة و السلام على محمد عبده و رسوله و على اهل بيته الطاهرين ، و آله اجمعين .
هامش
( 1 ) فيج - پيك ( فارسى )