تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 746

مساهمون:

ص٧٤٦
گفت : اى ابو حنيفه ، مىتوانى كه قياس سر خود بكنى ؟ گفت : نه گفت : پس قياس چيزى نتوانى كرد كه شورى آب چشم خود مىدانى و تلخى آب گوش و سردى آب بينى و خوشى آب دهن ، مىدانى كه از بهر چه اين چنين نهاده‌اند ؟ ابو حنيفه گفت : ندانم . گفت : كدام كلمه است كه اولش كفر است و آخرش ايمان ؟ گفت : نمىدانم . ابن ليلى گفت : نفس من فداى تو باد ، ما را در جهل و تاريكى بمگذار ، از آنچه گفتى معلوم ما گردان . صادق عليه السلام گفت ، خبر داد ما را پدر از پدران خود كه رسول صلى اللّه - عليه و آله گفت : بارى تعالى چشم‌هاى بنى آدم از پيه آفريده است ، شورى در آن نهاده است اگر آن شورى نبودى آن پيه بگداختى ، و هرچه در آن افتادى او آن را بگدازانيدى ، و هرچه در چشم افتد شورى بگذارد كه آن پيه را بگدازد و چرك گوش را تلخ گردانيد تا حجاب دماغ باشد ، چون حيوانى در گوش رود بازگردد يا بميرد ، و اگر آن تلخى نبودى به دماغ رسيدى شخص هلاك شدى ؛ و آب بينى را سرد آفريد تا حجاب دماغ بود اگر سردى در بينى نبودى مغز سر گداخته شده و فرو آمدى شخص هلاك شدى ؛ و عذوبت و خوشى در دهان بيافريد تا آدمى لذت طعام و شراب داند ، و اگر نه چنين بودى عيش آدمى منغص بودى ، و آن كلمه‌اى كه اولش كفر است و آخرش ايمان ، كلمه لا إله الا اللّه است . اول كفرست و آخر ايمان . پس با بو حنيفه گفت : بر تو باد كه قياس نكنى كه من از پدر شنيدم و او از پدران كه رسول ( ص ) گفت : هر كه قياس كند در شريعت خداى عز و جل فرداى قيامت او را قرين ابليس كنند ، كه اول كسى كه قياس كرد در دين ، ابليس