رافضيان رويم ، و من مسائلى چند ازو بپرسم كه او را متحير كنم ، چنان كه او جواب نتواند گفت .
ابو حنيفه گفت : راست گفتى ، چنين بود ، نفس من فداى تو باد .
صادق گفت : بيار ، اى ابو حنيفه ، تا چه خواهى پرسيدن .
گفت خبر ده ما را كه شما به چه تفضيل نهاديد بر ديگران ، و موجز بگو .
گفت بدان تفضيل نهادند بر ديگران كه جمله امت تمنا كنند كه از ما باشند و ما تمنا نكنيم كه از ديگران باشيم . و او و اصحابش گفتند : و اللّه كه جواب سؤال است و موجز مختصر ؛ پس گفت : مرا خبر ده از قول رسول صلى الله - عليه و آله كه گفت امر معروف كنيد و نهى از منكر ، و اگر نه خداى تعالى اشرار را بر شما مسلط كند ، اخيار « 1 » شما دعا كنند مستجاب نباشد .
صادق عليه السلام گفت : اى ابو حنيفه . . . . « 2 » امر معروف و نهى از منكر نزد ما آن بود كه شخص را بينى كه به عصيان مشغول است او از آن منع كند .
صادق گفت : اين نه امر معروف است و نه نهى از منكر ، اين چيزى است كه فرا پيش داشت .
ابو حنيفه گفت : پس امر معروف كدام است و نهى از منكر ؟
گفت : امر معروف ، اى ابو حنيفه آنكه معروف است در آسمان است ، معروف است در زمين ، امير المؤمنين على است .
ابو حنيفه گفت : منكر كيست و چيست ؟
گفت : منكر ، ايشان كه برو ظلم كردن « 3 » و حق او بستدند ، و خلق را بر او آغاليدن « 3 » .
ابو حنيفه گفت : خبر ده مرا از قول خداى عز و جل ،
« ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ
هامش
( 1 ) در اصل : اختيار
( 2 ) افتاده دارد . ظ
( 3 ) كردند . . . . آغاليدند