تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 744

مساهمون:

ص٧٤٤
رافضيان رويم ، و من مسائلى چند ازو بپرسم كه او را متحير كنم ، چنان كه او جواب نتواند گفت . ابو حنيفه گفت : راست گفتى ، چنين بود ، نفس من فداى تو باد . صادق گفت : بيار ، اى ابو حنيفه ، تا چه خواهى پرسيدن . گفت خبر ده ما را كه شما به چه تفضيل نهاديد بر ديگران ، و موجز بگو . گفت بدان تفضيل نهادند بر ديگران كه جمله امت تمنا كنند كه از ما باشند و ما تمنا نكنيم كه از ديگران باشيم . و او و اصحابش گفتند : و اللّه كه جواب سؤال است و موجز مختصر ؛ پس گفت : مرا خبر ده از قول رسول صلى الله - عليه و آله كه گفت امر معروف كنيد و نهى از منكر ، و اگر نه خداى تعالى اشرار را بر شما مسلط كند ، اخيار « 1 » شما دعا كنند مستجاب نباشد . صادق عليه السلام گفت : اى ابو حنيفه . . . . « 2 » امر معروف و نهى از منكر نزد ما آن بود كه شخص را بينى كه به عصيان مشغول است او از آن منع كند . صادق گفت : اين نه امر معروف است و نه نهى از منكر ، اين چيزى است كه فرا پيش داشت . ابو حنيفه گفت : پس امر معروف كدام است و نهى از منكر ؟ گفت : امر معروف ، اى ابو حنيفه آنكه معروف است در آسمان است ، معروف است در زمين ، امير المؤمنين على است . ابو حنيفه گفت : منكر كيست و چيست ؟ گفت : منكر ، ايشان كه برو ظلم كردن « 3 » و حق او بستدند ، و خلق را بر او آغاليدن « 3 » . ابو حنيفه گفت : خبر ده مرا از قول خداى عز و جل ،
« ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ
هامش
( 1 ) در اصل : اختيار ( 2 ) افتاده دارد . ظ ( 3 ) كردند . . . . آغاليدند