تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
ايشان شهيدى و ايشان شهداءاند بر مردم ؟ گفت : آن كسانى كه ايشان را برگزيده است و در دين بر ايشان حرجى نيست ، « ملة ابيكم ابراهيم » . رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : بدان سپرده كسى مىخواهد خاص ، دون از جمله . گفت ، سلمان گفت : يا رسول اللّه ، كدام‌اند اينان ؟ بما فرماى ! گفت : من و برادرم على و فاطمه و يازده فرزندان من از او . گفتند : بلى . گفت : سوگند مىدهم شما را كه رسول صلى اللّه عليه و آله برخاست و خطبه مىكرد و از آن هيچ خطبه نكرد ، گفت : اى مردمان من ثقلين در ميان شما را مىگذارم : كتاب خداى و اهل بيت من ، دست در ايشان زنيد تا گمره نشويد كه خداى عالم و دانا مرا خبر كرده است و عهد كرده كه ايشان از هم جدا نشوند تا به من برسند در حوض . عمر خطاب برخاست ، مانند كسى كه در خشم باشد ، گفت : يا رسول اللّه ، جملهء اهل بيت تو ؟ گفت : نه ، و ليكن اوصياء من بعد از ايشان : اول برادرم و وزير و خليفهء من در امت ، ولى هر مؤمنى بعد از من ، او اول ايشان است . بعد ازو پسرم حسن بعد ازو حسين ، بعد او نه فرزندان حسين يكى بعد از يكى تا به حوض به من رسند ، گواهان خدااند در زمين و حجت او بر خلق و خادمان علم و معدن حكمتش ، هر كه طاعت ايشان دارد طاعت خدا داشته بود ، و هر كه عصيان كند عصيان او كرده بود . جمله گفتند : گواهى دهيم كه رسول صلى اللّه عليه و آله چنين فرمود . پس امير المؤمنين على عليه السلام سؤال‌هاى بسيار از ايشان بكرد و به هر سؤالى سوگند مىداد ايشان را ، اقرار مىكردند كه رسول چنين گفت و ما مىشنيديم [ گ 82 ] چون ترك سؤال كرد ، گفتند : خدايا تو گواه باش كه ما برين ، جمله گواهى مىدهيم و نمىگوييم الا آنكه از رسول صلى اللّه عليه و آله شنيديم يا از جماعتى از ثقات از رسول عليه السلام ، پس گفت اقرار مىكنيد كه رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : هر كه دعوى كند كه مرا دوست مىدارد و على را دشمن دارد دروغ زن باشد و مرا