است ، و ظن مىبرم كه خلق مرا به دروغ بار دهند ، مرا وعيد مىكرد كه اگر نرسانم مرا عذاب كند .
پس بفرمود تا منادى « الصلاة ، الجامع » زدند و خطبه كرد ، گفت : اى قوم ، خداى ، مولاى من و من مولاى شماام و مؤمنان ، و من به ايشان اولىترم از نفس ايشان بديشان ؟
گفتند : بلى يا رسول اللّه .
گفت : برخيز يا على ، من برخاستم ، گفت : هر كه من مولاى اويم على مولاى اوست ؛ « اللهم وال من والاه و عاد من عاداه » . سلمان برخاست ، گفت : يا رسول اللّه ، « والاه » چگونه است ؟
گفت : « والاه » همچون ولاى من هر كه من به دو اولىتر از نفس اويم على به دو اولىتر از نفس وى .
آنگه خداى تعالى آيت فرستاد :
« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً »
رسول صلى اللّه عليه و آله تكبير گفت « اللّه اكبر » [ گ 80 ] تمام نبوت من و تمام دين خدا و رسول ولايت على است :
بعد از اين ابو بكر و عمر برخاستند ، گفتند : اين آيت خاصة در حق على است ؟ گفت : در اوصياء من تا روز قيامت .
گفتند : يا رسول اللّه ، بيان كن ما را كه كداماند ؟
گفت : برادرم على وزير و وارث و وصى و خليفه من است در امت من مولاى هر مؤمنى بعد از من ، پس پسران من الحسن و الحسين و نه از فرزندان حسين يكى بعد از يكى ، قرآن به ايشان باشد و ايشان با قرآن ، از هم جدا نشوند تا به من برسند در حوض .
جمله گفتند : بلى شنيديم ، و آن را حاضر بوديم چنان كه تو مىگويى . قومى گفتند : ما را جمله حفظ است ، و بعضى گفتند : ما جمله حفظ بكرديم و اين كه