تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
پس چگونه من اولىتر باشيم بديشان از نفس ايشان ، ايشان بر من امير و حاكم باشند ، و رسول صلى اللّه عليه و آله مىگويد : « انت منى بمنزلة هارون من موسى . اگر جز از نبوت چيزى ديگرى بودى رسول استثناء كردى . و مىفرمايد : « انى تركت » من دو چيز در ميان شما رها مىكنم ، « كتاب اللّه و عترتى » گمره نشويد اگر دست در ايشان زنيد فرا پيش ايشان مه ايستيد و ترك ايشان مكنيد و بديشان مياموزانيد كه ايشان از شما عالم‌تراند . پس نشايد كه خليفه باشد بر امت الا آنك عالم‌تر بود به كتاب خدا و سنت رسول . خداى تعالى مىفرمايد :
« أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ »
و گفت :
« زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ »
و گفت :
« ائْتُونِي بِكِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ »
و رسول صلى اللّه عليه و آله مىگويد : هيچ قوم نباشد كه توليت كار خود به كسى دهند و در ميان ايشان ازو عالم‌تر باشد الا كار ايشان در نقصان و خسران باشد ، تا با آن گردند كه ترك او كرده باشند يعنى عالم . اما آنكه گفتند كه ولايت غير امارت است ، دليل كند بر كذب و بطلان قول ايشان آنكه روز غدير خم سلام كردند بر من به امرهء مؤمنان ، به فرمان رسول صلى اللّه عليه و آله ، و آن حجت كه بر ايشان است و بر تو خاصة ، و بر اينكه با تو است يعنى زبير و بر امت و بر سعد و بر ابن عوف ، و خليفهء شما اينك ايستاده است يعنى عثمان ، ما اصحاب شورى جمله زنده‌ايم ، مىدانى كه عمر مرا از جملهء اصحاب شورى كرد ، اگر او و ياران او راست گفتندى آن دعوى كه به رسول كردند باطل است چون مرا در شورى برد از بهر خلافت يا از بهر چيزى ديگر ؟ اگر گويى نه از بهر خلافت بود عثمان را امارت نمىرسد و عمر فرمود كه مشورت در چيزى ديگر كنيم ، و اگر شورى كه كرد از بهر خلافت بود چرا مرا در ميان شورى آورد و مرا از آن بيرون نكرد ؛ چون رسول صلى اللّه عليه و آله اهل بيت خود را از زعم ايشان از خلافت بيرون كرده بود و خبر داده بود كه ايشان را در آن نصيبى نيست به هيچ وجه ، و چرا عمر چون يك‌يك را مىخواند
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 547 | محمد بن حسين رازي