تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
ابى بن كعب و زيد بن ارقم و زيد بن ثابت و ابو ايوب الانصارى و ابو الهيثم بن التيهان و محمد بن سلمة و قيس بن سعد بن عبادة و جابر بن عبد اللّه و انس بن مالك و عبد اللّه بن ابى اوفى و ابو ليلى و پسرش عبد الرحمن ، كودك پاكيزه‌اى بود ، پيش پدرش نشسته بود ، امرد درازبالا . پس ابو الحسن بصرى بيامد و حسن پسرش كودك امرد و پاكيزه‌رو و معتدل القامة . پس نظر به عبد الرحمن بن ليلى مىكردم و به حس نمىتوانستم دانست كه كدام پاكيزه‌تر ، الا آنكه حسن فربه‌تر . و از بامداد تا به وقت زوال ايشان در بين مذاكره بودند و عثمان در خانه بود و ازين خبر نداشت ، و امير المؤمنين عليه السلام حاضر بود ، نه وى نطق مىزد . و نه كسانى از اهل بيت او ، جماعت روى به على آوردند ، گفتند ، يا ابا الحسن ، تو چرا سخن نمىگويى امير المؤمنين ( ع ) گفت : هر يك از شما حرفى و فضائلى چند گفت ، راست گفت ، من سؤال از شما مىكنم ؛ اى جماعت قريش و انصار ، به سبب كه خداى تعالى اين فضايل به شما داد ؟ به نفس خودتان يا به قبيله و عشيرة [ گ 79 ] شما و اهل خاندانهاى شما يا به غيرى ؟ گفتند : بلكه خداى تعالى به ما داد به بركت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم و بر ما منت نهاد به محمد و عترت او ، نه به نفس و قبيله و عشيرهء ما ، و نه به اهل بيوتات ما . امير المؤمنين گفت : راست گفتيد ، اى جماعت قريش و انصار ، مىدانيد كه آن كس كه شما خير دنيا و آخرت به بركت او يافتيد از ما بود اهل بيت خاصة ، نه از شما . ابن عم من رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : من و اهل بيت من نورى بوديم نزد خداى تعالى پيش از آن كه خداى تعالى آدم را آفريد به چهار هزار سال ، چون آدم را بيافريد آن نور در صلب او نهاد و او را به زمين فرستاد پس در صلب نوح بود در كشتى ، پس در آتش انداخت در صلب ابراهيم صلوات اللّه و سلامه عليه ، پس خداى تعالى ما را نقل مىكرد از صلب‌هاى كريم آباء و امهات ، سفاح
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 540 | محمد بن حسين رازي