كنند . عفيف ثمالى روايت كند از بشر بن عطيه كه رسول ، صلى اللّه عليه و آله ، گفت : لعنت خدا و ملائكه و خلق برو باد كه چيزى نو آورد در اسلام يا نصرت محدثى دهد .
انس روايت كند از رسول كه گفت : هر كه غش كند با امت من ، لعنت خدا و ملايكه و خلق برو باد ! گفتند : يا رسول اللّه اين غش كدام است ؟ گفت بدعتى نهد از بهر ايشان و آن را بلند كند .
ابو موسى حافظ گويد : در كتب سنت آمده است كه اول كسى كه قياس كرد ابليس بود و سنت نه بر قياس نهادهاند ، و بارى تعالى مىگويد :
« وَ ما تُغْنِي الْآياتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ »
.
طحاوى روايت كند از عبد الرحمن سلمى ، از على كه در زمان عمر جماعتى از اهل شام خمر خوردند و گفتند حلال است ، و يزيد بن ابى سفيان والى شام بود . و گفتند : خداى تعالى مىگويد :
« لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فِيما طَعِمُوا . »
الآية . والى معلوم عمر كرد ، گفت : ايشان را نزد من فرست پيش از آنكه فساد ظاهر كنند در دين . چون نزد عمر رسيدند ، با صحابه مشورت كردند ، گفتند : ايشان را بكش كه در دين چيزى نهادند كه خداى نفرموده است .
با على مشورت كردند ، گفت : بفرماى تا توبه كنند ، اگر توبه كردند هر يك را هشتاد دره بزن ، و اگر توبه نكنند ايشان را بكش كه در دين بدعت نهادند و دروغ بر خدا مىنهند به چيزى كه نفرموده است . عمر طلب توبه كرد . توبه كردند و هر يك را هشتاد دره بزد .
حذيفه روايت كند كه رسول گفت : لعنت كردند قدريه و مرجئه را بر زبان هفتاد نبى . گفتند : يا رسول اللّه ، قدريه كدام قوم باشند ؟ گفت كسانى كه گويند خداى تقد [ ير معاصى ] كرده است بديشان ، و بدان عذاب كند . و مرجئه آن قوم باشند كه گويند ايمان قول است بىعمل [ . . . ] روايت كند كه رسول گفت قومى باشند در آخر الزمان كه معاصى كنند و گويند خدا تقدير [ كرده است . . . ] رد كند