كه ياد كرديم . و هم درين جزو كه روايت كند از مسور بن مخرمه ، از رسول صلى اللّه عليه و آله ، كه گفت « فاطمة بضعة منى من اغضبها فقد اغضبنى » ميفرمايد كه فاطمه پارهاى از من است هر كه او را به خشم آورده باشد [ مرا به خشم آورده است ] و فاطمه سيدهء [ گ 653 ر ] زنان اهل بهشت است . پس ابو بكر چون فاطمه را به خشم آورده باشد رسول را به خشم آورده باشد . و فاطمه چون از دنيا مىرفت بر ابو بكر خشم داشت و او معصومه بود چيزى نكند كه خلاف شرع باشد .
و در كتاب مغازى از عروة روايت كند از عايشه كه فاطمه دختر رسول - صلى اللّه عليه و آله طلب ميراث كرد از ابو بكر از فىء مدينه و فدك و آنچه باقى است از خيبر . ابو بكر گفت : به رسول صلى اللّه عليه و آله گفته است كه از انبياء ميراث نگيرند و آنچه بگذارند صدقه باشد و آل محمد ازين مال مىخورند و من تغيير صدقات رسول نكنم از آن حال كه در عهد رسول بود و عمل در آن چنان كنم كه رسول كرد . و ابو بكر هيچ به فاطمه نداد . و فاطمه بر ابو بكر خشم گرفت و با وى سخن نگفت تا بمرد . و او بعد از رسول صلوات اللّه عليها شش ماه زنده بود و على درين مدت بيعت نكرد تا آخر حديث . و چون وفات يافت على او را به شب دفن كرد . ابو بكر را خبر نكرد و على برو نماز كرد .
و بخارى روايت كند از انس ، از رسول صلى اللّه عليه و آله ، كه گفت :
« لا تحل المسلم ان يهجر اخاه فوق ثلاث » مىفرمايد كه نشايد مسلمان زيادت از سه روز با مسلمانان سخن نگويد و او چند جاى ديگر در صحيح مىگويد كه فاطمه بعد از رسول صلوات اللّه عليها شش ماه زنده بود و با ابو بكر سخن نگفت و ازو هجرت كرد . و روايت كردهاند كه فاطمه چون از ابو بكر هجرت كرد از عايشه نيز هجرت كرد . چون رنجور بود عايشه بيامد تا وى را پرسد او را به خود راه نداد . پس ايشان را يكى از دو چيز لازم شود : « اما گويند فاطمه خلاف قول رسول كرد و بر آن اصرار نمود تا بمرد و او را از عصمت بيرون آورده باشد و رد آيهء
« إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ »
كرده يا گويد از