دفع كردند . علماء اهل شهر خود را جمع كرد و حال و قصهء قريش با ايشان بازگفت بعد از رسول ، صلى اللّه عليه و آله ، و آنگه ايشان را مهمل فرو گذاشت تا از بهر خود ( اختيار كنند ) آن را كه خواهند . ايشان جواب و حجت بر امت محمد ، صلى اللّه عليه و آله ، درين دعوى امت محمد با او بگفتند و از او درخواستند تا او ايشان را به مدينه رسول ، صلى اللّه عليه و آله ، فرستد تا با مسلمانان مناظره كنند و برهان و حجت ايشان باطل كنند و اسلام و نبوت محمد ، عليه السلام ، فاسد گردانند . پادشاه جاثليق را بفرمود تا از اصحاب خود اساقفه برگزيند چندانكه مىخواهد .
پس جاثليق صد كس را برگزيد و با او بيرون آمدند و قصد مدينه كردند و جاثليق مقدم ايشان بود و جمله مقر بودند به فضل جاثليق در علم و دانش .
و [ او ] سخن بر توالى راندى ، و اخراج معانى كردى و آن را واگردانيدى بعد از ايرادش ، و هر فرعى با اصلى « 1 » بردى ، نه سر سبك بود ، و نه سبق بردى بر كسى كه آغاز سخن كردى و نه كند خاطر بود و نه ترسنده . چون كسى سخن آغاز كردى او خاموش شدى و چون سؤال كردندى جواب دادى و حجت محكم كردى چنان كه خواستى .
چون به مدينه رسيد با آن صد كس از اهل مدينه پرسيدند كه قائم مقام رسول ، صلى اللّه عليه و آله ، كيست بعد از وفات او ؟ ايشان را دليلى كردند بر - ابو بكر و او در مسجد بود با جماعتى از قريش و عمر و عثمان و ابو عبيدة بن الجراح و خالد بن الوليد حاضر بودند و سلمان در ميان ايشان نشسته بود .
گفت درآمدند و بايستادند ، گفتند : السلام عليكم . ايشان جواب سلام دادند . قوم گفتند : ما را راهنماى به قائم بعد از نبى شما كه ما قومى از رومايم بر دين مسيح صلوات اللّه عليه .
چون خبر وفات نبى شما به ما رسيد و اختلاف شما ، آمديم تا سؤال
هامش
( 1 ) - م : به اصلى