كنيم از صحت نبوت رسول شما و طلب هدايت كنيم ، دين خود را بر دين شما عرضه دهيم ، اگر دين شما فاضلتر بود در دين شما آييم ، و مسلم داريم و از قول شما قبول هدايت كنيم به طوع و رغبت ؛ و اگر بر خلاف آن باشد كه رسل بدان آمدند و مسيح ، عليه السلام ، آورد آن را رد كنيم كه نزد ما عهدى از خدا و رسول و انبياست دليلى و نورى روشن ، كدام از شما صاحب امر است بعد از نبى شما ؟
عمر خطاب گفت : اين صاحب ما و اولو الامر است بعد از نبى ما و اشارت كرد به ابو بكر .
جاثليق گفت : ولى امر شما اين پير است ؟
گفت : بلى .
جاثليق گفت : اى شيخ ، تو وصى محمد و قائم مقام اويى در امت ، و تو عالم و مستغنى از امت بدانچه ايشان بدان محتاجاند و باشند تو كفايت كنى احتياج ايشان بدانچه ترا آموخته است نبى تو از خاصهء علم او و ايشان به تو محتاجاند و تو از ايشان مستغنى . [ گ 631 پ ]
ابو بكر گفت : من نه وصىام .
جاثليق گفت : چيستى تو ؟
عمر گفت : اين خليفهء رسول است ، صلى اللّه عليه و آله .
جاثليق گفت : نبى تو خلافت به تو داد و ترا بر امت خليفه كرد ؟
ابو بكر گفت : نه .
جاثليق گفت : پس اين چه نامى است كه تو بدعت نهادى بعد از نبى شما ، ما كتب انبياء ، عليهم السلام ، خواندهايم و سنت ايشان دانستهايم و علم ايشان نزد ماست و چنان يافتيم كه خلافت روا نباشد الا نبيى از انبياء . خداى تعالى آدم را ، عليه السلام ، خليفه كرد در زمين و طاعت او واجب كرد بر اهل زمين ، و نداء كرد :
« يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ »
چگونه ترا نام كردند بر خلافت !