گفت سوگند مىدهم ، تو بودى كه پاى بر كتف رسول صلى اللّه عليه و آله نهادى و بتان را از بام كعبه بيفگندى و بشكستى تا اگر خواستى كه به افق آسمان رسى توانستى ، يا من ؟
ابو بكر گفت : تو .
گفت سوگند مىدهم ، تو بودى كه رسول صلى اللّه عليه و آله به تو گفت ، تو صاحب لواء منى در دنيا و در آخرت ، يا من ؟
ابو بكر گفت : به تو
گفت : سوگند مىدهم ، تو بودى كه رسول صلى اللّه عليه و آله دستورى داد كه در تو در مسجد باشد چون درها برمىگرفت ، يا من ؟
ابو بكر گفت : تو .
گفت : سوگند مىدهم ، تو بودى كه صدقه دادى چون با رسول صلى اللّه عليه و آله سخن خواستى گفت پس سخن گفتى يا من ، تا خدا عتاب كرد با قوم :
أ أشفقتم أن تقدموا بين يدى نجويكم صدقات ، « 1 »
ابو بكر گفت : تو
گفت : سوگند مىدهم ، رسول صلى اللّه عليه و آله در حق تو به فاطمه - گفت ، ترا به كسى دادم كه اول ايمان آورد پيش از خلق و در اسلام راجح است ، [ گ 630 ر ] يا من ؟
ابو بكر گفت : در حق تو گفت .
امير المؤمنين عليه السلام ، پياپى مناقب خود بر مىشمرد كه در ابو بكر و در ديگران نبود ، و ابو بكر مىگفت : به اين و امثال اين مستحق امامت و قيام به امور امت محمد باشند .
امير المؤمنين گفت : چه چيز ترا غره كرد از خدا و رسول و دين ، و تو از اينها كه من برشمردم خالى باشى .
ابو بكر بگريست ، گفت : راست گفتى يا ابا الحسن ، مرا امروز مهلت ده تا
هامش
( 1 ) - م : يا من ؟