در بهشت يا برادر تو ؟ ابو بكر گفت : برادر تو .
گفت سوگند مىدهم ، من ضمان دين رسول كردم و در موسم منادى كردم به دادن وعدههاى رسول يا تو ؟
ابو بكر گفت : تو .
گفت : سوگند مىدهم تو را به خداى كه پيغمبر كه را برخواندش از بهر مرغ بريان تا با وى بخورد [ و بگفت ] ، خدايا به من فرست دوستترين خلقان به تو بعد از من ، يا تو ؟
ابو بكر گفت : تو .
گفت سوگند مىدهم ، مرا بشارت داد به قتال ناكثين و قاسطين و مارقين بر تأويل قرآن ، يا ترا ؟
ابو بكر گفت : ترا .
گفت : سوگند مىدهم : من حاضر بودم به آخرين سخن رسول صلى اللّه عليه و آله و غسل او كردم و دفنش . يا تو ؟ ابو بكر گفت تو :
گفت : سوگند مىدهم من بودم كه رسول صلى اللّه عليه و آله دليلى كرد به علم قضاء من ، گفت « على اقضاكم » يا تو ؟
ابو بكر گفت : تو .
گفت : سوگند مىدهم ، كه من بودم كه رسول صلى اللّه عليه و آله اصحاب را فرمود تا سلام كنند بر من به امرة مؤمنان ( در حيات ) خود يا تو ؟
ابو بكر گفت : تو .
گفت : سوگند مىدهم تو سابقى بر قرابت رسول يا من ؟
ابو بكر گفت : تو .
گفت : سوگند مىدهم ، تو بودى كه خداى دينارى به تو داد نزد حاجت و جبرئيل طعام به تو فروخت و ضيافت رسول صلى اللّه عليه و آله كردى ( يا من ) ؟
ابو بكر بگريست ، گفت : تو .
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 236
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٢٣٦