تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
ابو بكر گفت : در حق تو . گفت سوگند مىدهم ، كه آفتاب از بر ( تو بازآوردند ، يا تو نماز كردى پس ) فرو شد يا من ؟ گفت : سوگند مىدهم ، كه تو ( بودى كه ) روز خيبر رسول صلى اللّه عليه و آله رايت به تو داد تا خيبر بگشودى يا من ؟ ابو بكر گفت تو . گفت سوگند مىدهم ، ترا كه تو اندوه و كربت دور كردى از رسول و مسلمانان به كشتن عمرو بن عبد ود يا من ؟ ابو بكر گفت : تو . گفت سوگند مىدهم ، ترا امين داشت رسول صلى اللّه عليه و آله به رسالت جن ، و ترا اجابت كردند يا مرا ؟ ابو بكر گفت : ترا . گفت : سوگند مىدهم ترا پاك كرد رسول صلى اللّه عليه و آله از سفاح از آدم تا پدرت ، يا مرا ؟ ابو بكر گفت : ترا ، يعنى چون رسول صلى اللّه عليه گفت ، من و تو از نكاح به وجود آمديم نه از سفاح از آدم تا به عبد الله و ابو طالب . گفت : سوگند مىدهم ، رسول مرا برگزيد و فاطمه با من « 1 » داد و گفت : خدا او را به تو داد ، يا تو ؟ ابو بكر گفت : تو . گفت : سوگند مىدهم ، من پدر حسن و حسينم ريحانتانى كه رسول صلى اللّه عليه و آله مىگويد ، ايشان سيدان اهل بهشت‌اند و پدرشان به از ايشان ، يا تو ؟ ابو بكر گفت : تو گفت سوگند مىدهم برادر من است به دو جناح آراسته با ملايكه مىپرد
هامش
( 1 ) - م : به من