تا آن وقت كه او را از آن بازداشت و پشيمان كرد ، و او را الزام كرد كه بدان ثابت باشد و التفات نكند بدانچه از رسول صلى اللّه عليه و آله شنيد .
پس امير المؤمنين بدان وعده كه ابو بكر داده بود به مسجد رفت هيچ كس را نديد ، دانست كه غدر كردند . پيش قبر رسول اللّه عليه و آله بنشست ، عمر برو بگذشت .
گفت : اى على ، دون ما تروم خرط القتاد .
خرط ، پوست از درخت باز كردن باشد و قتاد درختى است كه آن را خار بسيار باشد و پوست از آن باز نتوان كرد ، و اين مثلى است چون كارى سخت پيش آيد گويند ، پوست قتاد باز كردن آسانتر بود از اين كار . و عمر بدين آن مىخواست كه ، آنچه تو مىطلبى از حال امارت بدان نخواهى رسيد .
و چون حب جاه و مال باشد اين عجيب نبود كه ايشان كردند ، اما چون وقت مرگ آمد و پرده برداشتند احوال آخرت روشن شود و ندامت در آن وقت سود ندارد چنان كه بارى تعالى مىگويد :
« فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا »
مىگويد : چون حال قيامت معلوم شود و معاينه پديد [ آيد ] ايمان آوردن در آن وقت سود ندارد ، و ندامت بىفايده باشد .
* * * و در كتب سير و تواريخ آوردهاند و قومى در مناقب ابو بكر آوردهاند كه چون حال بر ابو بكر بگشت در وقت نزع گفت : سه چيز از رسول نپرسيدم كاشكى پرسيده بودمى و سه چيز نكردم كاشكى كرده بودمى و سه ( چيز ) بكردم كاشكى نكرده بودمى .
اما آنچه نپرسيدم از رسول صلى اللّه [ گ 630 پ ] عليه و آله و سلم يا ليت كه پرسيده بودمى كه : جد را چه مىرسد از ميراث ، و پرسيده بودمى كه معنى كلاله