تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
ايشان نتواند زدن ، و نه در صحبت رسول صلى اللّه عليه و آله و يارى دادن او تقصير كردند . ابو بكر گفت : مرا تخلف ايشان بعد از آن معلوم شد كه عقد محكم شده بود و ترسيدم كه اگر آشكار كنم « 1 » كار راست بنه ايستد و خلق مرتد شوند و از دين برگردند . و چون من اجابت ايشان كرده باشم كار سهل‌تر از آن باشد كه مرتد شوند و با ايشان شمشير بايد زد . و دانستم كه تو ابقا بر ايشان كم از آن من نكنى . امير المؤمنين عليه السلام گفت مبارك « 2 » ! مرا خبر ده آن كس كه مستحق امامت باشد به چه مستحق آن شود ؟ گفت به وفا و يارى دادن و مداهنه نكردن و محابا نداشتن و سيرت نيكو و اظهار عدل و عمل به كتاب و سنت و فصل خطاب ، يعنى حكم كردن به حق و ميل به دنيا نكردن ، و قلت رغبت به مال و جاه و انصاف مظلوم از ظالم بستدن ، اگر خويش بود و اگر اجنبى . پس خاموش شد . امير المؤمنين گفت : ترا سوگند مىدهم به خداى عز و جل ، يا ابا بكر ، كه اين خصال در خود مىيابى يا در من ؟ ابو بكر گفت : در تو ، اى ابو الحسن . گفت : سوگند مىدهم ترا به خدا كه من اجابت رسول كردم پيش از همهء مردان يا تو ؟ ( ابو بكر گفت تو . گفت : سوگند مىدهم من نفس خود فداء رسول كردم در شب غار يا تو ؟ )
هامش
( 1 ) - آن را آشكار باز كنم ( 2 ) - م : مبارك باد