نتوان كرد . تمنا كنند تمنا كنندگان كه خاك پاى على باشند . نه صاحب لواء حمد است ؟ نه ساقى حوض است ؟ نه جامع همه كرمى است [ گ 629 ر ] ، و عالم هر علمى ، و وسيلهء به خداى و رسول صلى اللّه عليه و آله ؟
محمد بن عمر بن على روايت كند از ابو رافع كه گفت : من نزد ابو بكر بودم على و عباس بيامدند و خصومت مىكردند در ميراث رسول صلى اللّه عليه - و آله . ابو بكر گفت : بس كند شما را قصير و طويل ، به قصير على را مىخواست ، به طويل عباس را .
عباس گفت : من عم نبىام و وارث او ، و على تركهء او به من نمىدهد .
ابو بكر گفت : تو كجا بودى يا عباس ، كه رسول صلى اللّه عليه و آله بنى عبد المطلب را جمع كرد و تو يكى از ايشان بودى ؟ گفت كه از شما يارى من دهد و وصى و خليفهء من باشد در اهل من ، عدات من بدهد و دين من بگزارد ، شما همه خاموش بوديد « 1 » الا على
رسول صلى اللّه عليه و آله گفت تو اهل آنى .
عباس گفت : پس تو به چه اينجا نشسته و فرا پيش او مىايستى و برو اميرى مىكنى ؟ ابو بكر گفت : معذورمان داريد اى بنى عبد المطلب .
و رافع بن ابى ارفع طائى روايت كند از ابو بكر و در سفر با وى بود ، گفت :
او را گفتم ، چيزى بياموز مرا كه بدان منتفع شوم . گفت خواستم كه بگويم پيش از آنكه تو پرسى . شرك به خدا مياور ، و اقامت نماز كن و زكات بده و ماه رمضان روزه دار و حج و عمره بكن و امير مشو بر دو كس از مسلمانان كه من مردم را مىبينم كه اين شرف نمىيابند و غنى و عز و منزلت الا در عهد رسول .
گفتم : مرا نصيحت كردى ، جهد كنم .
چون رسول صلى اللّه عليه و آله وفات يافت ، و ابو بكر به امارت بنشست ،
هامش
( 1 ) - ن : بودى