سعد ، و سامرى يعنى ابو موسى اشعرى ، و ابتر يعنى عمر و عاص .
سلمان گفت : ما گفتيم ، راست گفتى . گواهى دهيم كه از رسول صلى اللّه - عليه و آله شنيديم اين سخن .
عثمان گفت : يا ابا الحسن ، نزد تو و اين اصحاب حديثى نيست در حق من ؟ گفت : بلى . شنيدم از رسول صلى اللّه عليه و آله ، كه لعنت تو كرد و نشنيدم كه استغفار كرد [ گ 628 ر ] بعد از لعنت . عثمان خشم گرفت و گفت چه بوده است ترا با من كه مرا به حال خود نمىگذارى ، نه در حيات رسول و نه بعد از وفات او . زبير گفت : ( راست گفتى ) به رغم انف تو .
عثمان گفت به خدا كه از رسول صلى اللّه عليه و آله شنيدم كه گفت : زبير را مرتد بكشند .
سلمان گفت : امير المؤمنين عليه السلام با من گفت ، راست مىگويد عثمان ، از بهر آنكه با من بيعت كند و بشكند ، مرتد كشته شود .
سليم گفت ، سلمان گفت : قوم مرتد شدند بعد از رسول صلى اللّه عليه و آله ، الا آنكه در عصمت آمد به آل محمد ، و خلق بعد از رسول به منزلت هارون بودند و آنكه تبع وى شد و عجل و اتباع او ، و على در سنت هارون است ، و بير ايشان در سنت سامرى .
و از رسول صلى اللّه عليه و آله شنيدم كه گفت : امت من سنت بنى اسرائيل گيرند چنان كه تير به تير « 1 » و نعل به نعل و وجب به وجب و گز به گز و باع به باع .
عامر شعبى روايت كند از عروة زبير كه گفت : چون منافقان گفتند ، كه ابو بكر مىگويد ، من اولىترم از على به امارت . خبر به ابو بكر رسيد ، برخاست و خطبه كرد ، گفت : صبر كنيد اى قوم ، كه مرجع شما نه با دين است و رعايتى نگاه نمىداريد و به نگاه داشت ولايت مىكنيد ، « 2 » به خوارى اظهار ايمان كرديد « 3 »
هامش
( 1 ) - ن : برتير ببر تير
( 2 ) - ن : مىكنى
( 3 ) - ن : كردى