باب هژدهم در ذكر احتجاج رسول ( ص ) در روز غدير و ديگر موضعها بر امامت امير المؤمنين ( ع ) و ولايت بر جمله خلايق .
روايت است از باقر عليه السلام كه رسول صلى اللّه عليه و آله از مدينه به حج رفت ، بعد از آنكه جملهء شرايع تمام كرده بود . جبرئيل عليه السلام آمد و گفت : خداى تعالى سلام مىرساند و مىگويد : من هيچ رسول ( و نبى ) از دار الفناء به دار البقاء نبردم الا بعد از اتمام دين و كمال شريعت . و بر تو دو فريضه مانده است كه تبليغ آن مىبايد كرد به امت : فريضهء حج و فريضهء ولايت ، و نصب كردن خليفه كه بعد از تو باشد كه هرگز زمين از حجتى خالى نبود و نباشد ، تا بقاء تكليف . خداى تعالى مىفرمايد كه تو حج كنى ( و هر كه تواند با تو حج كند از اهل حضر و باديه و اطراف تا تعليم مناسك حج كنى ) ايشان را چنان كه تعليم نماز و زكات و روزه كردى چنان كه ما ترا فرموديم از احكام آن .
رسول صلى اللّه عليه و آله بفرمود تا منادى كردند كه رسول مىخواهد كه حج كند و مناسك به شما آموزاند چنان كه شرايع دين آموزانيد بدان شرايط كه خداى تعالى فرمود .
پس رسول صلى اللّه عليه و آله بيرون شد و خلقى با وى بيرون شدند ، نظر و گوش بر آن كرده تا رسول چه مىكند و چه مىفرمايد تا ايشان مثل آن بكنند ؛ و از اهل مدينه و اطراف و اعراب هفتاد هزار خلق با رسول صلى اللّه عليه و آله برفتند بر عدد قوم موسى ، چون بيعت هارون عليهما السلام از ايشان بستد