تا ناقه از آن برمد ، و رسول صلى اللّه عليه و آله را بيندازد و در قعرى « 1 » افتد و هلاك شود كه آنجا قعرهاى « 2 » چند بود كه هر كه نظر در آن كردى بترسيدى از دورى آن چون دبهها نزديك ناقهء رسول رسيد ناقه عظيم به هوا بر رفت و پيغمبر را صلوات اللّه عليه بدان جانب قعر برد و همچنين در جمله مواضع و ناقهء رسول گوئيا از آن آوازها هيچ نمىشنود كه از دبهها مىآمد . پس رسول صلى اللّه عليه و آله به حذيفه گفت ، بر بالا رو و عصا بر روى اشتران [ گ 616 پ ] ايشان زن و ايشان را بينداز . و گويند به عمار فرمود ، عمار چنان كرد كه رسول صلى اللّه عليه و آله فرمود ، شتران آن ملعونان برميدند و بعضى درافتادند از اشتر ، هر يك را موضعى شكسته شد از دست يا پاى يا پيشانى يا پهلو ، و رنجى سخت بديشان رسيد . چون آن را ببستند و منجبر شد اثر آن جراحت باقى بماند تا آن وقت كه هلاك شدند و به دوزخ رفتند . و رسول صلى اللّه عليه و آله گفت كه حذيفه و امير المؤمنين عليه السلام منافقان را شناسند « 3 » .
از حذيفه از بهر آن حكايت كرديم از حال سنگ ، و امير المؤمنين عليه السلام ، دلدل با او گفت در حال ، آنگه او را خبر داد از چاه ، كه در راه او كنده بود بر در مدينه ، پس خداى تعالى آن كيد را هم گرد ايشان درآورد و به مكر و حيلت خود فضيحت و مجروح شدند « و لا يحيق المكر السيئ الا باهله » .
بدان كه اكثر اصحاب تواريخ و سير و اصحاب حديث از مخالفان و بعضى از شيعه بر آناند كه اصحاب عقبه پانزده بودند چنان كه در تبصرة العوام ياد كرديم نهء از قريش بودند و شش از غير قريش . و بعضى از شيعه بر آناند كه بيست و چهار بودند چنان كه اينجا ياد كرديم ، و اللّه اعلم .
هامش
( 1 ) - م : و در قعر .
( 2 ) - م : قعرهائى .
( 3 ) - م : مىشناسند .