چشم مىداشتم .
پس رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : ابليس عصيان كرد هلاك شد از بهر آنكه عصيانش از تكبر بود بر آدم . و از آدم عليه السلام خطا بوجود آمد به خوردن آن درخت ، از آن رستگارى يافت و هلاك نشد كه تكبر نكرد بر محمد و آل وى ، پاكان .
خداى تعالى به آدم گفت ابليس عصيان من كرد از بهر آنكه با تو تكبر كرد هلاك شد ، و اگر تواضع كردى و فرمان و امر من عظيم و بزرگ داشتى فلاح و نجات يافتى چنان كه تو يافتى . چون از درخت به خوردى تواضع كردى در من به محمد و آل محمد فلاح يافتى و ناجى شدى . و رنج آن زلت از تو برخاست دعا كن به محمد و آلش ، پاكان ، از بهر اين خطا . پس آدم عليه السلام دعا كرد و ايشان را شفيع ساخت نزد خداى تعالى [ عز و جل ] فلاح يافت چون دست در اهل البيت زد .
پس رسول صلى اللّه عليه و آله فرمود تا كوچ كنند « 1 » در اول نصف آخر از شب و فرمود كه منادى كنيد . منادى كردند ، كه هيچ كس پيش از رسول صلى اللّه عليه و آله گذر ( نكند ) بر عقبه تا رسول صلى اللّه عليه و آله بر آن گذر كند .
پس رسول صلى اللّه عليه و آله حذيفه را بفرمود تا در اصل عقبه بنشيند و نظر مىكند تا كه بر عقبه مىرود و بازگويد و ( چنان ) بنشيند كه ايشان پندارند كه سنگ است . حذيفه گفت من در روى ايشان شر « 2 » مىبينم ، يعنى اين رؤساء عسكر « 3 » و من ترسم كه چون در اصل عقبه بنشينم و كسى از ايشان بيايد كه ميخواهند كه پيش از تو بر عقبه روند ، از بهر آن مكر « 4 » كه ساختهاند بدانند كه من آنجا
هامش
( 1 ) - م : كردند .
( 2 ) - م : شرى .
( 3 ) - م : شكر .
( 4 ) - م : از بهر آنكه مكر .