داد « 1 » و نصرت و ظفر بر اعدا و من نذر كرده بودم خداى را كه اگر تو بسلامت بازآيى از غزاء بدر اين بزغاله از بهر تو بريان كنم و پيش تو آرم تا بخورى .
رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : از شتر فرو آمدم و دست دراز كردم به بزغاله ، تا بخورم خداى تعالى او را به آواز آورد و راست بايستاد و گفت :
يا محمد ، مرا مخور كه من زهرآلودم .
گفتند : راست گفتى يا محمد ( اين بهتر از آن ) .
رسول گفت : اين پنج .
يهود گفتند : يكى ديگر مانده است پس برخيزيم از پيش تو . گفت :
بگوييد . گفتند : سليمان بهتر از تو از بهر آنكه خداى تعالى شياطين و جن و انس و رياح و سباع جمله مسخر او كرد .
رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : بارى جلت عظمته براق مسخر من كرد و او به از دنيا و آنچه در اوست و او از دواب بهشت است ، رويش به روى آدمى ماند و سنب او به سنب اسب و دنبش به دنب گاو و بزرگتر از حمار ، كوتهتر از استر ، زينش از ياقوت سرخ ، ركابش از در بيضاء ، هفتاد هزار زمام بر سر او كرده از زر ، جناحهاى او مرصع به در و ياقوت و زبرجد ، ميان هر دو چشم او نوشته : « لا إله الا اللّه وحده لا شريك له ، محمد رسول اللّه » .
يهود گفتند : راست گفتى جمله در توريت نوشته است اى محمد ، گواهى دهيم كه خدا يكيست و تو رسول اوئى به حق .
رسول صلى اللّه عليه و آله بديشان گفت : نوح عليه السلام هزار سال كم پنجاه سال در ميان قوم بود ، خداى تعالى مىفرمايد :
« وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ »
و چندان تبع من شدند درين عمر من و مدت اندك ( كه ) در طول عمر نوح و مدت دراز تبع او نشدند . و در بهشت صد و بيست صف خلق « 2 » باشند هشتاد صف امت
هامش
( 1 ) - م : دادند .
( 2 ) - م : خلايق .