نفس نفيس توست تسليم دارى ، و عهد و بيعت او را بر ذمّت تمامت مسلمين واجب دارى .
لاجرم پيغمبر على را حاضر ساخته مجلس را از بيگانه بپرداخت و او را از خزائن اسرار الهى آگهى داد ؛ اما در كشف اين معنى كار به تأخير مىكرد چه دانسته بود اين كار بر منافقين دشوار آيد .
همانا عايشه استشمام رايحه اين سرّ بكرد و بر وى ناگوار افتاد و به حضرت رسول آمده در كشف اين معنى الحاح فراوان نموده ، پيغمبر فرمود : اى عايشه اگر از اين قصّه كه من با على خلوتى كردهام كسى را آگهى دهى بىفرمانى من كردهاى و از جملهء كافران خواهى بود ، اما سينهء عايشه از حمل اين راز تنگى گرفت و حفصه دختر عمر را آگهى داد و همچنين حفصه ، عمر را و عمر ، ابو بكر را بياگاهانيد و اندك اندك ابو عبيدة بن الجرّاح و عبد الرّحمن بن عوف و جماعتى ديگر آگاه شدند .
و به عقيدهء علماى اثنىعشريه اين جمله با هم مواضعه نهادند كه وجود مبارك پيغمبر را گزندى رسانند و به تعليم شيطان كار بر كمين نهادن عقبه هرشى « 1 » نهادند چنانچه در غزوهء تبوك كردند .
بالجمله دشمنان پيغمبر از قريش و جماعت طلقا و منافقين انصار انجمن شدند و در قتل پيغمبر همداستان شدند كه آن حضرت را به سقايت سم مقتول سازند و اگر اين نتوانند به اغتيال « 2 » شهيدش سازند ، يا در عقبهء هرشى ناقهء آن حضرت را برمانند تا از كوهش دراندازد و عرضهء هلاك و دمار سازد . و ايشان چهارده ( 14 ) تن بودند بدين گونه كه از حذيفه حديث كردهاند نه ( 9 ) تن از مردم قريش بودند : اول :
ابو بكر ، دويم : عمر بن الخطّاب ، سيم : عثمان بن عفان ، چهارم : طلحه ، پنجم :
عبد الرّحمن بن عوف ، ششم : سعد بن ابى وقاص ، هفتم : ابو عبيده بن الجرّاح ، هشتم : معاوية بن ابى سفيان ، نهم : عمرو بن العاص ، و بيرون قريش پنج ( 5 ) تن بودند اول : ابو موسى اشعرى ، دويم : مغيرة بن شعبه ، سيم : اوس بن حدثان ، چهارم :
ابو هريره ، پنجم : ابو طلحهء انصارى .
بالجمله چون بر پيغمبر مكشوف بود كه عايشه آن راز را از پرده بيرون انداخت او را حاضر نموده مخاطب ساخت و فرمود : أفشيت سرّى و اللّه يجازيك بعملك .
هامش
( 1 ) . گردنهاى است در راه مكه نزديك جحفه .
( 2 ) . اغتيال : خدعه و مكر كردن .