تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1549

مساهمون:

ص١٥٤٩
اسقف و ابو الحارث بن علقمه راه برگرفتند ، كرز بن علقمه برادر ابو الحارث كه از نجران به بيرون سفر كرده بود هم در اين وقت از گرد راه برسيد و با ايشان همراه شد . سيّد و عاقب پسران خود را كه يكى صبغة المحسن و آن ديگر عبد المنعم نام داشت با خود برداشتند ، و زنان خود را كه ساره و آن ديگر مريم ناميده مىشد هم با خود كوچ دادند . در عرض راه استرى كه كرز بن علقمه بر نشسته بود بر سكندرى آمد چنان كه بيم بود كه او را دراندازد ، كرز بن علقمه در خشم شد و گفت : تعس الابعد « 1 » و از اين نفرين روى سخن با رسول خدا داشت . ابو الحارث گفت : بل انت تعست . تو هلاكت بادى و به سر درآئى . كرز گفت : اى برادر اين چه سخن است كه با من مىگوئى ؟ گفت : سوگند با خداى كه محمّد رسول خداست و آن پيغمبر است كه ما انتظار او مىبرديم . كرز گفت : پس چرا با او ايمان نمىآورى . گفت : مخالفت قوم نتوانم كرد ؛ زيرا كه آنچه ما را داده‌اند وا ستانند ، از اين سخن محبّت اسلام در دل كرز جاى كرد . ابو الحارث راحلهء خويش براند و اين كلمات همىگفت :
اليك تغدو قلقا و ضينها * معترضا فى بطنها جنينها
مخالفا دين النّصارى دينها « 2 »
مع القصه مردم نجران با ثروتى به كمال و حشمتى شگرف طىّ مسافت همىكردند و بيشتر بر شتران بر نشسته اسبهاى خود را به جنيبت راندند . و از آن سوى چون مراجعت فرستادگان رسول خداى به دراز كشيد ، پيغمبر فرمان كرد تا خالد بن الوليد را با گروهى لشكريان به فحص حال ايشان طريق نجران گرفت ؛ و در عرض راه با آن جماعت بازخورد و به اتّفاق تا ظاهر مدينه براندند . مردم نجران در بيرون مدينه فرود شدند و پاس شكوه و حشمت خويش را به
هامش
( 1 ) . تعس : به معنى هلاكت است . ابعد : خائن و دور از خير را گويند . ( 2 ) . در حالى كه از لاغرى كمربندش مىجنبيد به سوى تو مىدود ، گويى جنين در شكمش اعتراض مىكند ، و دين او مخالف دين مسيحيان است .