تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1548

مساهمون:

ص١٥٤٨
كيست آن بنده كه دوست دارم او را قبل از ديدار كردن ؟ خطاب رسيد كه : اوست رسول من كه به دست خود جهاد كند گفتار او با كردار و پنهان او با آشكار موافق است ، مىفرستم تورية تازه يعنى قرآن را ، چشمهاى كور و گوشهاى كر و قلوب نادان را به دو بينا و شنوا و دانا مىگردانم ، و در آن نهاده‌ام عيون علم و حكمت و بهار قلوب را ، خوشا او و امّت او . گفت : الهى چيست اسم او و علامت او و ملك امّت او چه قدر خواهد بود آيا او را ذريّتى باشد ؟ فرمود : تو را آگهى دهم اسم او احمد است و منتخب آل ابراهيم و برگزيده اولاد اسماعيل است ، رويش چون ماه تابان و جبهه‌اش روشن و درخشان ، بيشتر بر شتر سوار شود و هرگاه چشمش بخوابد ، دلش بيدار باشد ، او را برانگيزم در امّتى كه از علوم بىبهره باشند ، و ملك او تا قيامت پاينده باشد و مولد او در مكّه است زن فراوان كند و اولاد اندك دارد ، نسل او از دختر معصومهء اوست و از او دو بزرگوار آيد كه شهيد شوند و نسل او از ايشان باشد ، طوبى براى ايشان و دوستان ايشان است ، و آنان كه زمان ايشان را دريابند و نصرت ايشان كنند . عرض كرد : طوبى چيست ؟ خطاب رسيد : درختى است در بهشت ساق و شاخ آن از زر و برگ آن از حلّه و ثمر آن چون پستان دختران دوشيزه از عسل شيرين‌تر و از مسكه نرمتر ، و آب آن از تسنيم « 1 » است اگر بچه كلاغى پرواز كند تا پير شود بر فراز آن نرسد ، و هيچ خانه در بهشت نيست جز اينكه شاخى از اين درخت در آن خانه سايبان است . مع القصه چون سخن بدينجا رسيد و اين كلمات به نهايت شد طريق مشاجره و مناظره مسدود افتاد و از براى سيّد و عاقب بر ردّ حارثه جاى سخن نماند ، ناچار از مجلس مشاورت برخاستند و به معبد خويش شتافتند . مردم نجران چون دانستند كار شورى به كران رفت به نزديك ايشان آمدند و گفتند : اكنون باز نمائيد كه بنيان دين و شريعت را بر چه نهاديد ؟ در پاسخ گفتند : ما هنوز از آئين خود سر برنتافته‌ايم و ترك شريعت عيسى نگفته‌ايم ، شما نيز بر دين خويش باشيد تا ما به سوى مدينه شويم ، و حقيقت امر محمّد قرشى را بازدانيم . اين بگفتند و بسيج سفر كردند ، چهارده ( 14 ) تن از نصاراى نجران و هفتاد ( 70 ) كس از بزرگان بنى حارث بن كعب تصميم عزم دادند ، عاقب و سيّد و ابو الحارثه
هامش
( 1 ) . تسنيم : آبى است در بهشت .