تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1545

مساهمون:

ص١٥٤٥
افاضة رحمتى و عدلى . يعنى : خداوند به فضل خويش هركه را خواهد بركشد و ابراهيم را به خلّت بركشيد و به صلوات و بركات خود تشريف داد و قبله و پيشواى آيندگان ساخت و پيغمبرى و كتاب از فرزندان او كابرا عن كابر به ميراث نهاد ، و تابوت آدم را كه حاوى علم و حكمت بود ميراث او ساخت ، و از اين روى از تمامت فرشتگان برترى جست ، و ابراهيم در تابوت به شمار انبياى اولو العزم و اوصياى ايشان خانه‌ها ديد و خانهء محمّد را در آخر انبيا نظاره كرد كه در يمين آن على عليه السّلام دست در كمر او داشت ، و در صورتى درخشنده بود . و چنين نگارش داشت كه اين نظير و وصىّ اوست كه نيرومند به نصرت خداوند است . ابراهيم گفت : الهى كيست اين خلق بزرگوار ؟ خطاب رسيد كه : اين برگزيدهء من و گشايندهء علوم و خاتم پيغمبران است ، و آن ديگر وصى و وارث علوم اوست . ابراهيم عرض كرد كه : فاتح خاتم چيست ؟ خطاب آمد كه : محمّد برگزيده من و نخستين آفرينش من و حجّت من در ميان خلايق است ، و او را به پيغمبرى برگزيدم وقتى كه هنوز آدم صلصال « 1 » بود . و در آخر زمان او را بعثت دهم كه تكميل دين من كند و بدوختم رسالت خويش كنم ، و اين على است برادر او ، در ميان ايشان برادرى انداختم و ايشان را برگزيدم و بر ايشان صلوات فرستادم و عصمت دادم ، و برگزيدم ايشان را با نيكوكاران از فرزندان ايشان از آن پيش كه آسمان و زمين و هرچه در آنهاست بيافرينم ، و اين از بهر آن بود كه طهارت قلوب ايشان را مىدانستم ، چه من بندگان خود را نيكو مىدانم . آنگاه ابراهيم دوازده ( 12 ) صورت نظاره كرد كه در نور شبيه به محمد و على بودند عرض كرد كه : الهى مرا از نامهاى ايشان آگهى بخش . خطاب رسيد كه : اين نور كنيز من و دختر پيغمبر من فاطمه معصومهء زهراست و اوست با على وسيلهء ذريّت پيغمبر من ، و اين دو نور حسن و حسين‌اند و اين فلان و فلان تا به صاحب الامر رسيد ، فرمود : اين نور من است كه به دو رحمت خود را بگسترم و دين خود را ظاهر سازم ، و بندگان خود را هدايت كنم ، بعد از نوميدى ايشان از فرياد رس ، پس بر ايشان صلوات بفرست . ابراهيم گفت : الهى درود فرست بر محمّد و آل محمّد چنان كه ايشان را
هامش
( 1 ) . صلصال : خاك و گل خشك شده .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1545 | لسان الملك سپهر