تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1533

مساهمون:

ص١٥٣٣
سماوى اخبار انبيا مكتوب است . حارثه سر فرو داشت و خنده‌ناك با سر انگشت زمين را كاوش همىداد . سيد برآشفت و گفت : اين تمسخر و خنده با من همىدارى ؟ گفت : شگفتى نباشد زيرا كه هر عجبى انگيزش خنده كند ، آيا عجب نيست از كسى كه دعوى حكمت كند آنگاه گردن نهد كه خداوند كسى را به پيغمبرى برگزيد و به دو وحى فرستاد و او در بعضى سخن كاذب و در برخى صادق است ، و مانند كاهنان راست را با دروغ آميخته است . سيد شرمسار گشت و اين بر عاقب دشوار آمد . و چون حارثه در نجران غريب بود با او بدين گونه خطاب كرد : كه اى برادر بنى قيس بن ثعلبه ادب نگاهدار ، همانا هر چيز را صورتى است و صورت آدمى عقل است و صورت عقل ادب است و بهترين آداب ادب سلطان كه ميان خداوند و بندگان واسطه است ، و سلطان بر دو گونه است : يكى : سلطان قهر و يكى : سلطان شرع . و حق سلطان شرع از سلطان قهر بزرگتر است ، همانا تو دانسته‌اى كه خداوند ما را فزونى داده است بر پادشاهان نصارى و تمامت عالميان ، و اينك ادب ما را فرو مىگذارى ! همانا آنچه ياد كردى از برادر قرشى ، ما نيز گواهى مىدهيم ، و معجزات او به صدق مىدانيم ؛ لكن آيتى ديگر بايد كه آن آيت مانند سر است و ديگر آيات چون بدن ، دانسته باش كه بدن بىسر به كار نيايد ، اكنون بباش تا ما آن علامت را فحص كنيم اگر آن علامت را بيافتيم در ايمان با محمّد از تو پيشى گيريم . حارثه گفت آن علامت كدام است ؟ قال العاقب : افلح من سلّم للحقّ و صدع به و لم يرغب عنه ، و قد احاط به علما فقد علمنا و علمت من أنباء الكتب المستودعة علم القرون و ما كان و ما يكون ، فانّها استهلّت بلسان كلّ امّة معربة مبشّرة و منذرة باحمد النّبىّ العاقب الّذى تطبّق امّته المشارق و المغارب ، يملك و شيعته من بعده ملكا مؤجّلا ، يستأثر مقتبلهم ملكا على الاحمّ منهم بذلك النّبىّ تباعة و بيتا و يوسع من بعدهم امّتهم عدوانا و هضما ، فيملكون بذلك سبتا طويلا حتّى لا يبقى بجزيرة العرب بيت الّا و هو راغب اليهم او راهب لهم ، ثمّ يدال بعد لاى منهم و يشعث سلطانهم حدّا حدّا و بيتا فبيتا حتّى تجيء امثال النّغف من الاقوام فيهم ثمّ يملك امرهم عليهم عبدا و هم و قنّهم يملكون
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1533 | لسان الملك سپهر