در حال بهبودى گرفت ، و بر هر جراحت آب دهان مسح كرد در حال مندمل شد .
پس مسافران بازآمدند و اين قصه با مسيلمه برداشتند و با او گفتند : تو نيز خود را پيغمبر دانى همان كن كه احمد در مدينه مىكنند . مسيلمه بيچاره ماند و بعضى از ملتمسات ايشان را از در كراهت بر ذمّت نهاد . نخستين لختى از آب مضمضه خويش را در چاهى كه آب شيرين گوارا داشت افكند در حال شور و ناگوار شد ، و نيز آب دهان خود را در چاهى كه قليل الماء بود بيفكند در حال بخوشيد ، و چشم مرمود را با آب دهان ممسوح داشت در زمان كور شد ، و بر زخم مجروحى طلى كرد بىدرنگ پيس گشت . مردم يمامه چون نگريستند كه در معجز فعل واژونه مىبندد و خرق عادات را كار به ضد همىكند گفتند : اين چه كردار است ؟ كار چنان كن كه محمّد همىكند . گفت : شما بد امّتى بودهايد با پيغمبر خود و بد خويشاونديد با پسر عمّ خود ، قبل از وحى از من چيزها طلب كرديد ، همى اكنون شما را آگهى مىدهم مرا در آبدان شما و آبار شما رخصت تصرف است آنچه بخواهم توانم كرد ، اما هركه با من ايمان دارد شفا يابد و آنكه با شك و ريب باشد بدتر شود ، اكنون گردآئيد و هركه خواهد پيش شود تا چشم و بدن او را با آب دهان مسح كنم . مردم يمامه گفتند : اى مسيلمه بجاى باش ما نمىخواهيم ديگر بار كارى كنى كه اهل يثرب ما را آماج شماتت خويش دارند .
چون سخن بدينجا رسيد سيّد و عاقب چنان بخنديدند كه با پاهاى خود فرسايش زمين همىدادند و گفتند : نور را با ظلمت چه نسبت تواند بود ، و با اين همه عاقب خواست كار مسيلمه را اصلاحى كند تا از بهر پيغمبر ضدى و نظيرى باشد ، گفت : اگر چه در دعوى پيغمبرى بد كرده است اما اين قدر هست كه مردم را از ستايش صنم بازمىدارد .
قال حارثة : انشدك باللّه الّذى دحاها و اشرق باسمه قمراها هل تجد فيما انزل اللّه عزّ و جلّ فى الكتب السّالفة ، يقول اللّه عزّ و جلّ : انّا اللّه لا إله الّا انا ديّان يوم الدّين انزلت كتبى و ارسلت رسلى لاستنقذ بهم عبادى من حبايل الشّيطان و جعلتهم فى بريّتى و ارضى كالنّجوم الدّرارى فى سمائى يهدون بوحيى و امرى ، من اطاعهم اطاعنى و من عصاهم فقد عصانى ، و انّى لعنت و ملائكتى فى سمائى و ارضى و اللّاعنون من خلقى من جحد ربوبيّتى او عدل بى شيئا من بريّتى او كذّب باحد من انبيائى و رسلى ،
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1531
مساهمون: لسان الملك سپهر
ص١٥٣١