تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1532

مساهمون:

ص١٥٣٢
او قال اوحى الىّ و لم اوح اليه شيئا او غمص سلطانى ، او تقمّصه متبرّيا ، او اكمه عبادى و اضلّهم عنّى ألا و انّما يعبدنى من عرف ما اريد من عبادتى و طاعتى من خلقى ، فمن لم يقصد الىّ من السّبيل الّتى نهجتها برسلى لم يزدد فى عبادته منّى الّا بعدا . حارثه گفت : سوگند مىدهم تو را به آن خداوند كه زمين را بگسترد و نيّرين را برافروخت آيا نيست در كتب سماوى كه خداوند مىفرمايد : منم خداوندى كه جز من خدائى نيست ، منم جزا دهنده روز جزا كتب و صحايف خود را فرستادم تا خلاص كنم به سبب ايشان بندگان خود را از شرّ شيطان ، و اين پيغمبران را در زمين چون ستارگان روشن كرده‌ام تا هادى باشند به وحى من و امر من ، هركه اطاعت ايشان كند اطاعت من كرده و هركه بىفرمانى كند بىفرمانى من كرده ، همانا آن كس كه منكر خداوندى من باشد يا مخلوق مرا شريك من كند يا تكذيب يك تن از پيغمبران من كند يا به كذب دعوى وحى كند يا بپوشاند خداوندى مرا ، يا دعوى خداوندى كند يا گمراه كند بندگان مرا من و فرشتگان من و خلايق بر او لعنت كنيم . همانا مرا كسى پرستش كند كه بداند از بندگان چه خواسته‌ام و بدانچه خواسته‌ام مرا بندگى كند ، و آن كس را كه به راه راست نرود كه به دست پيغمبران روشن كرده‌ام ، عبادت او موجب قربت او در حضرت من نشود ؛ بلكه سبب مباعدت و دورى او از درگاه من خواهد بود . عاقب گفت : سخن به راستى كردى و آنچه گفتى از در حكمت گفتى ، حارثه از تصديق او نيك شاد شد و گفت : فما دون الحقّ من مقنع و لا بعده لامرئ مفزع و لذلك قلت الّذى قلت . يعنى : جز بر طريق حق راهى نباشد و جز راستى پناهى به دست نشود ، از اين روى آنچه گفتنى بود ، گفتم . سيّد را كه در قانون مناظره قوتى به كمال بود گفت : ما احرى و ما أرى اخا قريش مرسلا الّا الى قومه بنى اسماعيل و هو مع ذلك يزعم انّ اللّه عزّ و جلّ ارسله الى الناس جميعا . يعنى : ما محمّد را پيغمبر آل اسماعيل مىدانيم و او خود را بر تمام خلق مبعوث مىداند . حارثه گفت : اى أبا قره آيا محمّد را از جانب خداى مىدانى و به رسالت او گواهى مىدهى ؟ گفت : نتوان نبوت او را يك باره پوشيده داشت زيرا كه در كتب