تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1455

مساهمون:

ص١٤٥٥
حصار پديدار گشت . اكيدر بر بام حصار با ضجيع خويش رباب بنت انيف كندى بگساريدن شراب خمر اشتغال داشت ، و اين هنگام از قضا گوزنى بر در حصار آمد و با شاخ خويش در حصار را خراش همىداد . چون شب از تابش ماه روشنى داشت رباب از لب بام اين بديد و با شوهر گفت : هيچ كس صيدى كه به پاى خويش آمده باشد آسان از دست نگذرد . اكيدر كه در طلب نخجير حرصى به كمال داشت چون اين بديد از حصار به زير آمد و اسبى را كه براى نخجير تضمير كرده بود برنشست ، و برادر خود حسّان را با دو تن غلام ملازم ركاب ساخته از دنبال صيد شتاب گرفت . چون لختى از حصار دور افتاد خالد كه در او نگران بود بفرمود تا لشكر از كمينگاه بيرون تاخته او را در پرّه انداختند ، حسّان بخروشيد و دست به مقاتلت برآورد و مقتول گشت ، اكيدر گرفتار شد ، او را به نزد خالد آوردند . و چون رسول خداى فرمان كرده بود كه اگر اكيدر سركشى نكند او را به حضرت آرند ، خالد فرمود : اگر خواهى در پناه من باش و تو را زنده به حضرت رسول برم ، بفرماى تا در حصار بگشايند و اين حصن را بر مسلمين مسلّم دارند . اكيدر بدين سخن رضا داد و در خدمت خالد به پاى حصار آمد و ندا درداد كه در بگشائيد . مصاد برادر ديگر او كه حافظ قلعه بود فرمان‌پذير نگشت . در پايان امر سخن بر اين نهادند كه خالد با اكيدر كار به مصالحه كند بدين شرط كه اكيدر دو هزار ( 2000 ) شتر و هشتصد ( 800 ) برده و به روايتى هشتصد ( 800 ) سر اسب و چهار صد ( 400 ) نيزه بدهد ، و حاكم آن اراضى باشد ، لكن مصاد و اكيدر هر دو تن در خدمت خالد به حضرت رسول آيند تا هرچه فرمان كند بپذيرند . چون اين امر به انجام رفت عمرو بن اميّهء ضمرى به حكم خالد راه مدينه پيش گرفت ، چه اين وقت رسول خداى مراجعت به مدينه كرده بود ، و اين مژده برسانيد و قباى زربفت كه سلب حسّان بود از بهر نشان با خود ببرد ، مردمان را مداراى خالد در آن قصه خوش نيامد . رسول خداى فرمود : لمناديل سعد بن معاذ فى الجنّة أحسن و ألين من هذا . بالجمله خالد از آنچه مأخوذ داشته بود به رسم صفى شيء چيزى چند خاص پيغمبر اختيار كرد و از آنچه بماند خمس برگرفت ، و ديگر اشياء را بر اصحاب بخش