راعيان « 1 » و استربانان « 2 » خود را در اراضى استرآباد جاى داد تا اسب و استر را در آنجا بدارند . چون روزگارى بر اين برآمد ، پادشاه عجم او را به دار الملك فارس طلب داشت ، و او را در لارسكون فرمود . اولاد گرگين در آنجا بماندند و تاكنون برجاىاند ، چنان كه به شرح خواهد رفت .
بالجمله گويند استرآباد جاى قرق خيل گرگين است و از اين استرآباد نام يافته ، كه استران وى در آنجا بوده و در بنيان استرآباد نيز روايت ديگر است كه آن را از اين پيش مرقوم داشتهام .
مع القصة اراضى مازندران را از بهر آن درختستانها « 3 » ، سلاطين عجم براى خود محكمه دانستهاند ، چنان كه بعد از غلبه ضحاك ، جماعتى از عشيرت جمشيد به مازندران گريختند و ميلاد فريدون در قريه دهدزك كه از توابع لارجان است افتاد . و از آنجا او را به اراضى سواد كوه و قريه شلات تحويل دادند . و گاهى در تميشه مىزيست ، كه آن را تميشهكوتى خوانند ، و اكنون خراب است . و گاهى در قريه كوش جاى كرد ، و كوش نام كوهى است از اراضى كجور .
اكنون بازآئيم به حديث سلاطين مازندران .
ملوك مازندران
همانا قباد پدر نوشيروان را دو برادر بود ، كه يكى بلاش نام داشت ، و روزگارى با قباد كار به خصومت مىكرد ، چنان كه به شرح رفت ، و برادر ديگرش را جاماسب نام بود . وى در عهد سلطنت قباد فرمانگذار آذربايجان و ارمنستان گشت ، و از وى دو پسر آمد : يكى نرسى و آن ديگر يهواط .
بعد از جاماسب نرسى به جاى پدر نشست و مردى رزمجوى بود
هامش
( 1 ) . راعى : چوپان
( 2 ) . استر : قاطر و استربانان : قاطرچيان .
( 3 ) . درختستان : جنگل