تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1087

مساهمون:

ص١٠٨٧
و بىاذان و اقامت دو ركعت نماز بگزاشت و به روايتى در ركعت اول هفت تكبير و در ركعت ثانى پنج تكبير گفت ، چنان كه در نماز عيد به مذهب شافعى كنند و « سورة الاعلى » و « سورة الغاشيه » در آن نماز قرائت فرمود . آنگاه از پس خطبه دعا كرد و در حين دعا مستقبل قبله شد و رداى مبارك را قلب و تحويل فرمود « 1 » هنوز مردمان بر جاى بودند كه ابرى برآمد و بارانى سخت بباريد و چند شبانه روز اين باران پيوسته بود . و هم در خبر است كه روز جمعه رسول خداى در مسجد مدينه اداى خطبه مىكرد ناگاه مردى اعرابى به باب مسجد كه در برابر منبر بود ظاهر شد و گفت : يا رسول اللّه هلكت المواشى و جاع العيال و انقطعت السّبل و احمرّت الشّجر [ يعنى ] : چهارپايان بمردند و عيال گرسنه ماندند ، طريقها مسدود و منقطع شد و درختان بخشكيد . رسول خداى دست برداشت و فرمود : اللّهمّ اسقنا اللّهمّ اسقنا اللّهمّ اسقنا چون سه كرّت اين كلمه بر راند آسمانى را كه از شيشه صافىتر بود ابر پاره‌اى از كنار افق برخاست و در آسمان گسترده گشت . هنوز رسول خداى بر منبر بود كه قطرات باران از سقف مسجد بر محاسن مباركش مىگذشت و تا جمعه ديگر ابر و باران متفق بود . در جمعه ديگر همان اعرابى و به روايتى ديگر كس در باب در عتبه مسجد بايستاد و هنگام خطبه معروض داشت كه از كثرت باران مواشى بمردند و طريقها مسدود شد ، خداى را بخوان كه اين باران بازدارد . پيغمبر تبسّم كرد و فرمود : اللّهمّ حوالينا و لا علينا اللّهمّ على الآكام و الضّراب و بطون الاودية و منابت الشّجر در حال ابر بشكافت و مدينه پرآفتاب شد و بر كوهپايه‌ها باران شدت كرد ، چنان كه رودخانه و قنات كه قريب به كوه احد است يك ماه در سيلان بود . بالجمله قصه استسقا در بين خطبه جمعه خلاف است كه در كدام سال بود . ابن حجر در شرح « صحيح بخارى » از « دلائل النّبوه » بيهقى آورده كه اين استسقا بعد از مراجعت از سفر تبوك بود . پس « طردا للباب » در وقايع سال ششم مسطور افتاد . و هم حديث كرده‌اند كه مردى اعرابى در قحط سال به حضرت رسول آمد فقال
هامش
( 1 ) . يعنى عبا را وارونه و سر و ته كرد چنانچه فقها اين عمل را در مستحبات صلاة استسقاء ذكر كرده‌اند .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1087 | لسان الملك سپهر