تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1086

مساهمون:

ص١٠٨٦
خاصّه پيغمبر را برداشته فرار كردند . يسار مولى پيغمبر كه راعى شتران بود آگاه شده از دنبال ايشان بتاخت ، بعد از حرب و ضرب گرفتار شد . آن جماعت دست و پاى يسار را بريده خار در چشم و زبان او همىزدند تا شهيد شد « 1 » . چون اين خبر به پيغمبر رسيد كرز بن جابر فهرى را با بيست ( 20 ) سوار از دنبال ايشان بتاخت . كرز ايشان را دريافت ، يك تن از ايشان كشته شد و ساير دستگير شدند ، اسيران را با شتران برداشته مراجعت نمود . يكى از شتران را كشته بودند . چون رسول خداى در سفر غابه بود آهنگ غابه كرد و در مجمع السّيول به حضرت رسول پيوست . رسول خداى به حكم آيه مباركه :
إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ
« 2 » حكم داد تا دست و پاى ايشان را قطع كرده ، قصاص را ميل در چشمهاى ايشان كشيدند و مصلوب ساختند « 3 » . و به روايتى بعد از اين حكومت اين آيت نازل شد و از آن پس رسول خداى كس را ميل درنكشيد .

[ قصه استسقا ]

و هم در اين سال در شهر رمضان مردمان از شدّت غلا و قلّت باران بناليدند و از رسول خداى استدعاى استسقا « 4 » كردند . پيغمبر روزى را ميعاد نهاده بامداد آن روز جامه‌هاى خلقان و مندرس « 5 » در بر كرده به اتفاق مردم مدينه به جانب مصلّى « 6 » شده
هامش
( 1 ) . به روايت واقدى : زنى از قبيلهء بنى عمرو بن عوف در حالى كه سوار خر خود بود ، متوجه پيكر يسار شد كه زير درختى افتاده است . چون متوجه شد كه مرده است ، پيش بستگان خود برگشت و اين خبر به آنها گزارش داد ، ايشان بيرون آمدند و جنازه يسار را به قباء آوردند . ( مغازى ، 2 / 431 ) . ( 2 ) . مائده ، 33 : كيفر كسانى كه با خدا و پيامبرش مىجنگند و در زمين به فساد مىكوشند اين است كه كشته يا به دار آويخته شوند يا دست و پايشان در جهت مخالف قطع شود و يا از سرزمين خود تبعيد شوند . ( 3 ) . بدار آويختند ( 4 ) . استسقا : طلب باران ، دعا كردن براى آمدن باران . ( 5 ) . خلقان و مندرس : به معنى كهنه و پاره است . ( 6 ) . مصلى : اسم مكان و به معنى جاى نماز است .