قريب به مدينه دو تن از جواسيس و عيون « 1 » قريش را ديدار كرد كه آهنگ مكه داشتند ، بانگ بر ايشان زد كه دست به بند دهيد . ايشان سر برتافتند ، پس عمرو يك تن از ايشان را با خدنگ خارا شكاف به خاك افكند و آن ديگر را دست بسته به مدينه آورد و ابو سفيان از اين هيبت در حفظ خويش بر زيادت ساعى شد .
سريّه ابو عبيده
و هم در اين سال ابو عبيدة بن الجرّاح در شهر ذيحجه با جماعتى به جانب سيف البحر « 2 » مأمور شدند و زاد ايشان خرما بود و ابتدا هر يك روزى به يك خرما معاش مىكردند ، و مدتى به نيم خرما معاش مىكردند . چون كار بر ايشان صعب شد خداوند يك ماهى از دريا به ساحل افكند كه گوشت آن يك ماه سيصد ( 300 ) كس را كفايت كرد . جابر گويد كه : من با شتر خويش از زير ضلعى از اضلاع آن ماهى بگذشتيم .
و در آن سفر قيس بن سعد بن عباده گفت : كيست كه شتران خويش را با ما بفروشد و بهاء خرما گيرد ، به شرط آنكه شتر اكنون بدهد و خرما در مدينه ستاند ؟
عمر بن خطّاب گفت : عجب است از اين جوان كه به مال پدر دست دراز مىكند و حال آنكه از خود هيچ ندارد . قيس به درشتى سخن كرد و گفت : پدر من پيادگان را سوار مىكند و گرسنگان را سير مىسازد و قرضى كه من از براى مجاهدين دين كرده باشم چگونه در اداى آن تأخير كند . بعد از آن قيس پنج ( 5 ) شتر به دو وسق « 3 » خرما بخريد و هنگام حاجت نحر كرد . و بعد از مراجعت به مدينه ، سعد بن عباده به جهت آن جود و احسان كه در راه مجاهدين كرده بود شاد شد ؛ و بدين شكرانه چهار نخلستان به دو بخشيد و بهاى شتران را به خداوندان شتر با خلعت بداد . و چون
هامش
( 1 ) . عيون ، جمع عين : جاسوس
( 2 ) . سيف البحر : نام موضعى است ، و لفظ سيف : به معنى كنار رود است ( س ) .
( 3 ) . وسق : به معنى يك بار شتر و به معنى شصت صاع است و صاع چهار مدّ است كه هر مدى ، رطلى و ثلث رطل است و رطل ، چهل اوقيه است و اوقيه چهل درم است ( س ) . هر وسق برابر با شصت ( 60 ) من تبريز است .